نقد کتاب " صور خیال "

صور خیال در شعر فارسی

 

نویسنده:دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی




در هیچ یک از آثار ادبی عمده ی ده قرن گذشته اثری در نقد علم بلاغت به اهمیت کتاب «صور خیال» نداریم. در گونه های دیگر علم بلاغت و ادب فارسی متونی معتبر در اختیار ماست و دانشمندان ایرانی ضمن تنظیم قواعد زبان عربی همراه با آثار خود یا مستقلاً مطالبی درباره ی فصول گوناگون فن بلاغت تالیف و تصنیف کرده اند. اما کلیه ی این تصنیفات نیز مانند سایر شقوق علم و هنر کلی و ابتدایی است. می توان مقایسه کرد گسترش دیگر علوم را با علم بلاغت. همانگونه که فیزیک و شیمی و ریاضیات و ... در گذشته حوزه ی فعالیت محدودی داشته اند و مرزهایشان محصور در میان آگاهیهای اندک بوده و امروز توسعه ویژه ای یافته، علم بلاغت هم همین صورت را داشته و همگام دیگر رشته های علوم می بایست توسعه یابد که کتاب «صور خیال» اولین تلاش علمی و دقیق در این باب است و حال با این مقدار آگاهی اندک از کار عظیم و مهمی که در ادب فارسی صورت گرفته به بازنگری دقیق تر کتاب می پردازیم
شفیعی کدکنی در ابتدا شعر را با توجه به مفهوم قدیمی آن تعریف کرده است. در میان آنچه که گذشتگان گفته اند یک نکته در برگیرنده ی اساس آفرینش شعر است و این نکته ی اصلی را بازتاب پر رنگ ویژگیهای فرعی کمرنگ ساخته است. در کتاب «صور خیال» این ویژگی اساسی زیر ذره بین قرار گرفته، پیراسته و پرورده شده و امروز دیگر یک تعریف جامع و مانع از شعر در دست داریم و آن تعریفی است که شفیعی کدکنی آن را بازیافته و بازگفته است. تعریف ساده و همه فهم است. شیوه ی بیان برگرفته از مفهوم کهن (خیال) است، ولی امروزین، «تصرف ذهنی شاعر» را «در مفهوم طبیعت و انسان» و «کوشش ذهنی او برای برقراری نسبت میان انسان و طبیعت» (ص 2) سازنده و آفریننده خیال یا تصویر است که عنصر اصلی شعر را می سازد.


این تعریف هر چند کالبد شکافی کلام قدما و یا به طور کلی تعریف نخستین تلاش بشر برای آفرینش ذهنی است اما تنها تعریف تازه و کامل و علمی و جامع الاطراف شعر است
همانگونه که بررسی هر شاخه علم از علوم اجتماعی به تاریخچه و چگونگی پیداش آن می پردازد «صور خیال» نیز از نخستین انگیزه های شعر در بشر که همان کشف «ارتباط بین طبیعت و انسان» است گفتگو می کند، تا تکوین کلام و آنگاه، نگاه به آن بخش از کلام می اندازد که در ازای زمان نام شعر گرفته است و آنچه تا کنون از شعر تعریف شده است «محصور در وزن و مفهوم شعر» (ص 4) بوده اما تعریفی که در همه زبانهای دنیا و شیوه های آفرینش شعر مورد پذیرش باشد، همان تعریفی است که منطبق با واقعیت وجودی و عنصر اصلی شعر است و آن را در کتاب «صور خیال» به دست می آوریم. اما برای بررسی «خیال» هم به گفته قدما استناد شده است و این تعریف بازیافته از مراد آنان است و تا کنون کسی به دریافت و بازگو کردن این (مراد) کامیاب نشده است. بازتاب خارجی خیال به تصویر کشیدن ذهنیات انسان است چنانچه حافظ گفته
خیال نقش تو بر کارگاه دیده کشیدم 
به صورت تو نگاری نه دیدم و نه شنیدم
نقش خیال روی تو تا وقت صبحدم 
بر کارگاه دیده ی بیخواب می زدم 
سپس با بررسی گفته ی قدما که مفاهیمی از گونه «استعاره» و «تشبیه» و ... را بازتاب اندیشه می دانستند، در کتاب صور خیال واژه ای گسترده تر از این مفاهیم به جای واژه ی عربی «ایماژ» را در فرهنگ ادبی نواندیشان بگیرد
در این مرز باید به سرایش شعر در زمانهای نخستین بیندیشیم و کتاب «صور خیال» ما را تا زمانهای آغازین بیداری انسان و شناخت پدیده های طبیعت واپس می برد و هر گونه تجربه ابتدایی و شعوری را شعر می داند که به تدریج این پدیده ها برای گروهی عادی می شود و دایره بیداران و با شعوران و شاعران تنگ تر می گردد و سپس کشف هر یک از قوانین طبیعت از عهده ی کسانی بر می آید که بیدار و نو اندیشند و حتی کشف قدرت جاذبه زمین را هم وسیله ی «نیوتن» گونه ای بیداری و شعور نسبت به طبیعت می داند
با دریافت آراء غریبان که برگرفته ارسطو است یا آراء ادبای شرق به ویژه نویسندگانی چون احمد امین که به تعاریف غربی نظر داشته اند یا قدما مانند (ابن اثیر) شعر را به مفهوم جهانی و انسانی آن تعریف می کنند و این تعریف ناب تاکنون در ادبیات فارسی سابقه نداشته است. کوتاه سخن آنکه می گوید: «هیچ تجربه ای ... بی تأثیر و تصرف نیروی خیال ارزش هنری و شعری پیدا نخواهد کرد» (ص 22
در کندو کاو آراء مترجمین درباره ی سخن ارسطو که کلمه ی یونانی «مبمیس» را به محاکات و تشبیه ترجمه کرده اند کم کم شارحان به «تخییل» رسیده اند. در اینجا آراء ادبا بررسی انتقادی شده است. که نخست «جدولبندی» های غلطی را که آنها ارائه داده اند برمی شمرد، از گونه «تشبیه»، «تمثیل»، «مجاز»، «کنایه»، «استعاره» سپس بر «تخییل» مهر تسجیل می زند و سیر تکامل آراء ادبا را درباره ی علم بلاغت نشان می دهد
مدخل هایی را که در بررسی تاریخی آراء قدما به شرح بالا درباره ی صور خیال بر می شمرد، همه را مردود می شناسد. سرانجام به این نتیجه می رسد که سخن یک مصنوع اندیشه است و سپس از این مصنوع نقد علمی می کند. وجوه امتیاز آن را از لحاظ فن بلاغت و زیباشناسی باز می نماید و نشان می دهد چگونه می توان به کمک معیارهایی سخن زیبا و نازیبا، رسا و نارسا را بازشناخت. درست مانند آن است که به دست انسان متر می دهد ترازویی با قدرت سنجش دقیق تا با آن (متر) و (ترازو) بتوان ابعاد و وزن زیبایی و استواری کلامی را اندازه گرفت
در تمام طول تاریخ ادبی ایران اگر کسانی بوده اند که تشخیص بازشناسی و ارزیابی سخن را داشته اند توان بیان این تشخیص را نداشته اند و در ناتوانیها نیز غرض و تعصب رخنه می کند. در کتاب صور خیال این توانایی پدید آمده و طبعاً آلوده به غرض و تعصب هم نیست و هر چند معیارهای قدما برای نقد سخن برگزیده شده اما با شیوه ای کاملاً تازه و بی سابقه فنون بلاغت ارزیابی شده است. معیار و محک سنجش در صور خیال ابعاد جهانی دارد و محدود به معیارهای قومی و ملی (فارسی، عربی) نیست تا در محدوده ی ادبیات محلی قابل فهم باشد. بنابراین می توان «صور خیال» را کتابی ممتاز دانست
در بخش اول کتاب که مطالب کلی راجع به صور خیال بازگو شده اندامهای صور خیال مورد بحث و گفتگو قرار گرفته و درباره ی هر یک نقد و ارزیابی دقیقی به عمل آمده است و در آغاز به «مجاز» پرداخته است و می گوید مثل «شکفتن رخسار مانند گل» «آنچه مسلم است این است که اگر بپذیریم این گونه استعمال در زبان مردم پیش از شاعر وجود داشته باشد باید اعتراف کنیم که آن نخسین کس که این کلمه را در این معنی توسعه داده و در مفهومش تصرف کرده خود استعدادی شاعرانه داشته» (ص 89) و سپس به درک روابط منطقی خلاقیت ذهنی برای پدید آوردن مفاهیم مجازی به جای مفاهیم حقیقی می پردازد و تعاریف اهل ادب را بررسی و نقادی می کند و به هر روی یکی از اندامهای پیکر (صور خیال) را مجاز می داند که مجاز به غیر معنی اصلی دلالت دارد و حقیقت به معنی اصلی و در اینجاست که حوزه تحقیق در باب صور خیال و تصویرهای شاعرانه مجازی را گسترده می بیند و کار پژوهش در مجازهای ادوار گوناگون و شعرای مختلف را مستحیل می پندارد
انواع مجاز را به مجاز عقلی و لغوی تقسیم می کند. تعاریفی که از عناوین گوناگون می شود هر چند علمی و مبتنی بر اقوال اهل منطق و بیان است با این همه به گونه ای همه فهم مطرح شده است و مباحث دشوار کلامی و بلاغی را بدون تعقید و با سلامت و روانی بیان می توانیم بیاموزیم
در اینجا به یک بحث تازه و زیبا بر می خوریم که گفتگو از صور خیال در علم بدیع به بررسی بدنه شعر می انجامد و ارتباط ابیات یک شعر از دو بعد عمودی و افقی دیده و بررسی می شود. در اینجا با چنان چیرگی و دید دقیقی ابعاد و حجم کلام نشان داده شده که کار نقد بر پژوهشگران آسان می شود. ارتباط ابیات با یکدیگر در تشکیل طرح ساختمان شعر محور عمودی نام نهاده شده که در نقد شعر بسته به چیرگی شاعر می توان از کامیابی یا ناکامیابی او دریافت. هم آهنگ یا نا هم آهنگ شعر سخن گفت و در بررسی تاریخی نشان می دهد که چگونه و در چه ادواری توجه شاعر به محور عمودی بوده و یا هنگام محور افقی بیشتر ذهن شعرا را اشغال می کرده است
در گفتگو از دیگر اندامهای (صور خیال) از اغراق هم سخن به میان می آید و در بحثی انتقادی به این پرسش پاسخ داده می شود که آیا اغراق کاری هنری یا غیر هنری است و با یادآوری گفته های دیگران و این سخن که «الشعرا اکذبه اعذبه» مبالغه محال را با آراء اهل بلاغت بررسی می کند که پاره ای مانند خطیب قزوینی در «ایضاح» معنی تعلیق به محال را برای مبالغه مدنظر داشته اند (ص 133) به هر روی خود تعریف صحیح و جامعی از اغراق به دست می دهد
در بحث از «کنایه» که آن هم بخشی از کتاب را به عنوان یکی از اندامهای «صور خیال» تشکیل می دهد، پس از روشن کردن معنی آن به تقسیمات قدما می پردازد. تمثیل و ارداف و مجاورت و گونه ای دیگر که نامی ندارد و ابن اثیر از آن سخن گفته است (ص 144) و سپس به تعریض و کنایه و تفاوتهای آن می پردازد
یک باب از کتاب به «تشخیص» اختصاص دارد و آن را معنی Personification به تبعیت از ادب عرب معرفی می کند و خود برای آن معنی مناسب تری نمی یابد. از آنجا که (تشخیص) به معنی جان دادن به اشیاء و اجسام بی روان تعریف شده است در ادب عرب نام متناسبی است اما چون در ادب پارسی تشخیص مفاهیم دیگری را به ذهن متبادر می کند از ذوق متعادل دکتر شفیعی انتظار می رفت برای این مفهوم عنوان دقیق تری بیابد. و من با آنکه عناویی برای معادل فارسی (پرسونی فیکیشن) فرنگی به ذهنم رسیده است آن را عنوان نمی کنم چه اینکه می دانم کار بی حاصلی است و جا نخواهد افتاد مگر استاد شفیعی کدکنی در چاپهای آتی کتاب تجدید نظری در این باب بنماید. (ص 149 تا 156). 
اگر فهرست وار از مباحث «هماهنگی تصویرها» ص 187 تا 251 و تصویرهای تلفیقی و معانی مشترک و بحث در سرقات (ص 252 تا 225) و تاثیر ردیف در صور خیال و نقش اسطوره ها (ص 231 تا 249) نگذریم، بحث به درازا می کشد، هر چند اشارات ما به دیگر مباحث هم بسیار کوتاه و متناسب با ارزش کل سخن نیست. به هر روی گزیری نداریم جز کوشیدن به ایجاز که بتوانیم نگاهی گذرا بر قسمت های برجسته کتاب دست کم داشته باشیم شاید آنان که از درازگویی من دلگیرند خرسند شوند
از مباحث جالب کتاب بخش (عنصر رنگ و مساله ی حس آمیزی) است. که حس آمیزی را معادلی برای Synaesthesia اروپایی پیشنهاد کرده است و این معادل مناسب و گویاست و مفهوم را به سادگی انتقال می دهد
به هر روی وجه برجسته تبلور خیال توسعه لغات و تعبیرات از راه حس است. زیبایی این فصل در بازشناساندن انتقال مفاهیم پذیرفته شده و قابل درک یک حس به حس های دیگر است. مثلا دیدنیها از طریق حس چشایی ماهیتی ویژه را بتواند ارائه دهد
ماهتاب تلخ ـ لب شیرین ـ یا رنگ پذیری اسم معنی مانند روح ارغوانی، جیغ بنفش (که به گونه ای استهزاء آمیز در ادب فارسی جا افتاد) یا در هم آمیختگی حس بینایی و شنوایی و ... در فصل حس آمیزی توجه ملتها را به رنگها از زاویه ای ویژه می نگرد و تعلیل و بررسی تاریخی جالبی را مطرح می سازد
مثلا اعراب تا هنگامی که در حوزه ی زندگی بدوی هستند دوستدار رنگ سبزاند و از رنگ سرخ بی زارند، چه اینکه سبز رنگ مرغزارهایی است که در عربستان کمیاب است و اگر یافته شود برای آنها زیبا و جذاب و پیام آور نعمت و تعادل هواست، اما رنگ سرخ که رنگ آتش است در هوای گرم عربستان سختی و مشقت را به ذهن آنها متبادر می کند. برای این است که باد سرخ و مرگ سرخ و سال سرخ معرف بدترین بادها و مرگها و سالهاست اما بهشت قرآن بهشت سبز است. و در آن بیشتر خوبیها «سبز» توصیف شده است. مرغزارهای سبز، جامه های سندس سبز، بالشهای سبز و پوشیدنیهای سبز وعده هایی است که خداوند به ساکنان سرزمین خالی از سبزی عربستان داده است. (اما همین عرب چون از دایره مرزهای جغرافیایی صحرا پا بیرون می نهد رنگهای دیگر را هم دوست می دارد و می شناسد). 
فصل دیگر به «صبغه ی اشرافی صور خیال» ناظر است. در اینجا باید اشاره کرد که «صور خیال» در تطور تصاویر شعر پارسی و عرب بحثی انتقادی دارد و سیر نظریه ی بلاغت را در شعر اسلامی و ایرانی بررسی می کند. قدما برای هر ادیب دانستن زبان عربی را ضروری می دانستند و بی گمان کسانی که با زبان عربی آشنایی دارند برای بیان مقصود از ابزارهای متناسب و متعددی به سهولت می توانند استفاده کنند. و یک فارسی زبان تا اندازه ای لازم است با قواعد زبان عربی آشنا شود و این همان قواعدی است که خود ایرانیان برای زبان وحشی و لگام گسیخته عربی وضع کردند. به هر روی آنچه که ما در سخن از آن غفلت داریم و در کتاب صور خیال از آن غفلت نشده همین بررسی تطور صور خیال در ادب عرب و فارسی است
صبغه ی اشرافی ناظر به پدید آمدن شعر در میان اشرافیت است که چگونگی زاده شدن این گونه صور خیال در شعر فارسی و عرب و تطور آن بررسی شده است. از یادآوری این نکته غفلت نشده است که زندگی ساده اعراب سبب شده بود شعرا از میان طبقات مردم برخیزند اما شعر فارسی در دربارها و سرای بزرگان زاده شده و پرورش یافته است
به همین روی هر گونه «صور خیال» که صبغه ی اشرافی داشته باشد از آن شعرای فارسی است و اگر در میان شعر عرب هم رسوخ یافته باشد از کلام ایرانیان برگرفته شده است
در فصل بعد «رنگ سیاهی تصویرهای غتائی» مورد بررسی قرار گرفته است، که در ضمن نگریستن به تشبیهات متخذ از ادوات جنگ یا نفس جنگ به یک نکته نیز توجه شده است و آن جایگزینی «مرد» به جای معشوقه زن در شعر فارسی است و این مساله در تمام ادوار شعر فارسی تا پیش از جنبش مشروطه و حتی پس از آن دیده می شود. در این کتاب گفته شده است، در شعر و زندگی عرب توجه به معشوق مذکر وجود نداشته است. و این ویژگی ایرانی و ادب پارسی است ولی من می پندارم این بحث محتاج بررسی های بیشتری است. چون اصولا مردان زن نما که بیماری یا انحراف داشتند در میان همه ملل بوده اند و نمی دانم آیا نفرت ایرانیان از «اسکندر گجسته» سبب شده است تا او را امرد بخوانند، یا این مطلب واقعیت دارد که تاریخ شیوع این انحراف در ایران را به تسلط یوناینان بر ایران نسبت می دهند. البته در زمینه ی شعر و ادب بیشتر از آنچه در کتاب «صور خیال» آمده بحث در این باب شاید جائز نباشد، اما توجه کنیم که مورد استناد استاد شفیعی کدکنی گفته یک عرب است، «جاحظ گفته است که سبب شیوع این کار در میان مردم خراسان و عادت ایشان بدین کار این بوده که ایشان در جنگها، بسیار شرکت می کردند و نمی توانستند زنان و دوشیزگان را به میدان جنگ ببرند و ناگزیر غلامانی را با خود می بردند و چون کار ماندن غلام با خواجه خویش در ج

نگ به طول می انجامید و در همه احوال همراه او بود ایشان را در تنگنای شهوت بودند الخ» (ص 305
بیشتر ملت ها در جنگها زن با خود نمی بردند مگر اعراب که بر هر شهری به امید رسیدن به زن غلبه می کردند و این تنگنا را از میان بر می داشتند. باری داوری در این باب دشوار و نیازمند بحثی علمی است نه ادبی
در بررسی صور خیال در شعر فارسی به تقسیم بندی شعر توجه شده است که من می پندارم بحث در این باب نیاز به هیچگونه تقسیم بندی ندارد چون بررسی یک جریان خاص در همه گونه شعری است، خواه حماسی یا تعزلی و خواه غزل یا مثنوی. باری تفکیک شعر فارسی را براساس غنائی و تمثیلی و حماسی و حکمی و عرفانی یا آنچه را غریبان پیشنهاد کرده اند متعسر و شاید غیرممکن می داند (ص 377) و به همین روی معتقد است قدمای فارسی زبان و عرب زبان به این دشواری آگاه بودند که شعر را بیشتر از لحاظ قالب و شکل دسته بندی کرده اند. البته بررسی محتوای شعر فارسی در این کتاب غیر ضروری می بود اما شاید بتوان با معیارهای خودمان به گونه ای ادبیات کهن پارسی را از لحاظ محتوی تحت نظمی درآوریم و نماینده ای برای هر یک از تقسیمات نشان دهیم من در جای دیگر پیشنهاد کرده ام که شعر را از لحاظ محتوی می توان به شعر بزمی (حافظ)، حزمی (سعدی)، رزمی (فردوسی)، جزمی (ناصر خسرو)، نظمی (نظامی)، هزلی (عبید) و ... دسته بندی کرد. و برای هر بخش نیز تقسیمات دقیق تری آورد و این البته نیازمند بررسی بیشتر و تبادل نظر ادباست و سزاوار است اگر هر بخش را عده ای از دانشوران و ادبا مورد بررسی قرار دهند و نتیجه آراء خود را منتشر سازند. به هر روی در کتاب صور خیال شعر بر اساس قالب مورد بررسی قرار گرفته است قصیده مثنوی و ... 
از بحث های جالب کتاب گفتگو از ارزش حماسه فردوسی و آوردن استعاره ها و تشبیهات حسی و مادی و تجربی است که هر شعر حماسی اینگونه استعاره ها را می طلبد و دیگران به علت توجه به تشبیهات انتزاعی و خیالی روح حماسه در شعرشان کاهش یافته و در رویارویی با فردوسی ناکام مانده اند. حتی نظامی در پرداختن اسکندرنامه کامیابی فردوسی را در عرضه شعر حماسی نداشته است (ص 385). تطور غزل نیز بررسی شده است و غزل را بر خلاف نظر بسیاری که به حماسه نظر داشته اند «کهنه ترین شاخه معنوی شعر» (ص 386) می داند و البته از این به بعد دیگر قالب به میدان نقد آورده نمی شود بلکه سخن از وصف و مدح و هجو و عرفان و ... است
در بخش دوم کتاب (صور خیال) در شعر فارسی از آغاز تا قرن پنجم مورد بررسی قرار گرفته است، این میزان قرار دادن قرن ها با سالهای مشخص برای بررسی رخدادهای گوناگون هر چند کاری ناگزیر است ولی منجز و قطعی نمی تواند باشد، شاید بتوان با دقت بیشتر سالهای متغیری را برای این گونه رویدادها برگزید. به هر روی با این میزان قابل فهم چهار دوره برای تطور (صور خیال) نشان داده شده است. دوره اول از آغاز تا سال 300 هـ .ق یعنی زمان پدید آمدن شعرایی چون فیروز مشرقی و بوسلیک و ... دوره دوم که بر آن نام (دوره تصویرهای حسی و مرکب) نهاده شده از 300 تا 400 هـ. ق و این عصر دوره رودکی و فردوسی است. دوره سوم از سال 400 تا 450 قمری یعنی عصر منوچهری دامغانی و فخرالدین اسعد گرگانی است و دوره چهارم نیز از سال 450 تا پایان قرن پنجم است که دوره بلفرج رونی و ارزقی هروی نامیده شده. کوتاه سخن آنکه مهمترین هنر مولف در گزینش شعرائی است که قدرت نقد و شناسایی ارزش شعری او توانسته است ویژگیها و خلاقیت هایی را در سخن 20 تن از میان دست کم 200 تن شاعر بازشناسد و برگزیند و معرفی کند و این کار ساده ای نیست. من برای نمونه به دیوانهایی مراجعه کردم که در این بررسی مطمح نظر قرار نگرفته و با مقایسه شعرای برگزیده دکتر شفیعی کدکنی به این نتیجه رسیدم داوری او بلهوسانه و فخرفروشانه نبوده، بلکه حاصل یک مطالعه موشکافانه و ژرف نگرانه بوده است
درباره ی ارزش این کتاب ارزیابی دقیق تری سزاوار است که باید موکول به فرصت مناسب تر شود. چون در طول قرنها حیات شعر فارسی نقد دقیقی از شعر وجود نداشته است، بدان روی که متر و میزان و اندازه ای در دست منتقدین نبوده است و همه بنا به شم و ذوق خود می گفتند فلان شعر خوب بلیغ، رسا، روان است یا معقد و سبک و خلاصه (خوب) یا (بد). و این بدی و خوبی هم امری شناخته شده و لایتغیر نبود بلکه پاره ای از ادبا شعر شاعری را می پسندیدند و گروه دیگر آن را رد می کردند و در میان نظر خود هم هیچ استدلال منطقی و صحیحی نداشته و گاه کار و انجام سخن به هتاکی و فحاشی می انجامید، اگر بخواهیم داوری صحیحی داشته باشیم پیش از دکتر شفیعی کدکنی نقد شعر فارسی یا ستایش محض بود یا نکوهش محض منتقدین که با شیوه ی نقد اروپایی آشنا شده بودند، چون بر ادب فارسی تسلطی نداشتند در بیان عقاید خود ناگزیر می شدند به حرافی های توخالی یا به پرخاش بپردازند که روزنامه های دهه 40 تا 1250 پر است از اینگونه نقدهای قلب، گذشته از این گونه مطالب که بیشتر برای تیراژ و فروش مجلات بود ـ تا یک بحث و نقد ادبی صحیح ـ بزرگان ادب ما نیز به همین گرفتاری دچار بودند کما اینکه در صفحات 627 تا 629 ماجرای نقد عباس اقبال آشتیانی بر گفتار استاد فروزانفر توضیح داده شده که استاد فروزانفر معتقد بود معزی به دیوان عنصری و فرخی نظر داشته است و اشاره ی انوری به دیوان این دو است که می گوید
کس دانم از اکابر گردن کشان نظم 
کو را صریح خون دو دیوان به گردن است 
و بر خلاف نظر نویسنده تاریخ وصاف که دو دیوان را دیوان ابوالفرج رونی و مسعود سعد سلمان معرفی می کند. بگذریم که استاد شفیعی کدکنی با آگاهی و علم و اطلاع حق را به جانب فروزانفر می دهد. اما اگر در نقد هر دو استاد در گذشته دقیق شویم چیزی جز اظهار نظر خود آنها در نمی یابیم که البته اظهار نظر مرحوم اقبال با درشتی هم همراه است. و درباره ی شعر معزی می گوید: «استادی معزی مسلم است و در فصاحت و جزالت بر امثال ابوالفرج و مسعود مرتبه ها برتری دارد» و واقعاً پیش از شفیعی کدکنی همه بزرگان علم و ادب فتوی صادر می کردند چون ابزار نقد را در دست نداشتند
کتاب «صور خیال» بزرگترین امتیازش این است که ابزار نقد شعر را به دست می دهد و مشخص می کند که به چه کلامی شعر می گویند. عمده اشکال منتقدین از عدم دریافت معنی صحیح شعر سرچشمه می گرفت. هنگامی که کسی نداند از چه چیز می خواهد نقد کند مسلم است که به بیراهه می رود. یا مجبور است کلام خود را ستایش و نکوهش پر کند. یا حرف بی محتوی بزند. استاد فروزانفر، محمدتقی بهار، علامه محمد قزوینی و دانشمندانی از این دست تنها به صرف داشتن هوش سرشار و ذهن وقاد و وسعت اطلاعات ادبی بی شک دارویشان صحیح بوده است اما برای بیان چگونگی صحت نظرشان وسیله ای در دست نداشتند که بگویند ما شعر فلان را از این روی خوب می دانیم که واجد تعاریف شعری است و تعریف شعر نیز چنین است. علامه قزوینی فی المثل می نویسد این شعر سخیف و سبک و بی معنی است و نمی تواند متعلق به حافظ باشد. البته آنان از نقد ادبی اروپایی بی اطلاع نبودند ولی به کار بردن شیوه ی نقد غربی روی شعر فارسی برایشان مشکل بود. این مشکل را کتاب صور خیال برطرف کرده است
از دیگر ویژگیهای کتاب صور خیال داشتن جنبه انتقادی قوی است. آراء بیشتر اهل ادب با معیارهای درست ارزیابی شده و از میان انبوه آراء مختلف همیشه دکتر شیعی کدکنی حرف آخر را زده است یعنی بر حرف او نمی توان چیزی افزود. داشتن مطالعه در آثار اروپایی و عربی و فارسی یک مطلب است و داشتن شم انتقادی مطلب دیگر. بی گمان تا کنون کمتر ادیب فاضلی چون او توانسته است خوب بخواند و خوب بفهمد و از خواندن «مطلب» را اراده کند. نه غوطه خوردن در اندیشه ها و تعصبات فکری خود را و افراد مفضال هم گاه رکود و انجماد فکر داشته اند. با آنکه آگاهی وسیع همیشه وسعت نظر می آورد متاسفانه دانشمندان ما دچار غرور می شدند و این مانع از زایندگی و آفرینش و خلاقیت می شد. دکتر شفیعی کدکنی از معدود افاضلی است که اسیر اندوخته های فکری و دانش خود نیست. به همین روی داوری هایش سنجیده، بی غرضانه و منصفانه است و با آنکه نویسنده منکر آن است که این تالیف تالیفی در فن بلاغت است ( ص 660
درباره ی سبک نگارش کتاب هم باید نکاتی را افزود. با آنکه نویسنده به ادبیات عرب تسلط کافی دارد، با این همه از آوردن کلمات مهجور عربی و مغلق گویی ابا دارد
با آنکه از واژه ها و ترکیبات فارسی استفاده کامل می کند، از لغات مرده و مهجور فارسی هم رویگردان است. این نکات مطالب کتاب را قابل فهم کرده است و همه افراد می توانند با داشتن سواد فارسی از آن استفاده کنند، هر چند مطالب مطرح شده از سنگین ترین و دشوارترین بحث های ادبی است. اما قدرت و توانایی قلم نویسنده این بحث های دشوار را آسان کرده است
واژه ها و ترکیبات عربی که گاه با واژه ای فارسی یک ترکیب جدید را ساخته همه قابل فهم است. مانند : شم بلاغی ـ حوزه ی تصویر ـ صور خیال ـ مرز حیرت ـ اندک تاثیر
ترکیبات و واژه های فارسی نیز همه زیبا و سنجیده و جا افتاده است. مانند: دراز دامن، به جای طویل ـ اندکیبات، به جای نادر ـ دراز سخن، به جای اطناب ـ یادآوری، به جای تذکر ـ جای، به جای محل ـ آگاهی به جای اطلاع ـ گونه ها، به جای انواع ـ فراخنای دامنه، به جای توسع موضوع و ... معادل های برگزیده برای اصطلاحات غربی هم زیبا و متناسب است. حس آمیزی که معنی آن را دانستیم یا روزنامگی به جای ژورنالیستی
ادب ما در آینده مدیون این اثر ارزنده بی مانند است به شرط آنکه شعرا و ادبا این کتاب را خوب بخوانند، خوب بفهمند و بی غرضانه داوری کنند و آن را سرمشق خود قرار دهند

منبع:پایگاه نور