حکایت دعوای خال ( فرستنده : زری )

شنبه 15 مهر 1391 09:02 ب.ظ
اگر آن ترک شیرازی ...
حکایت دعوا بر سر خال ، از زمان خواجه حافظ شیرازی آغاز گردید و تا زمان معاصر ما کشیده شد!

داستان با بیتی از اشعار حافظ شروع گردید ، سپس صائب تبریزی در سالهای بعد بگونه ای انتقادی و با الگو برداری از اصل شعر ، حافظ را محکوم به اشتباهش کرد و نهایتاً شهریار پاسخی زیبا و شنیدنی برای صائب سرود:

حافظ

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را



صائب تبریزی

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را به خال هندویش بخشم سرو دست و تن و پا را

هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را



شهریار

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را به خال هندویش بخشم تمام روح و اجزا را

هر آنکس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد نه چون صائب که می بخشد سرو دست و تن و پا را

سرو دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را

شنبه 15 مهر 1391 09:04 ب.ظ
این داستان به اینجا ختم نشد و در گوشه و کنار اشعاری با مضامینی مشابه داریم:



اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را فدای مقدمش سازم سرو دست و تن و پا را

من آن چیزی که خود دارم نصیب دوست گردانم نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را



و یا در جایی دیگر کمی طنز آلود:



اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را به خال هندویش بخشم یه من کشک و دو من قارا

سرو دست و تن و پا را ز خاک گور می دانیم ز مال غیر می دانیم سمرقند و بخارا را

و عزراییل ز ما گیرد تمام روح اجزا را چه خوشتر می توان باشد ز آن کشک و دو من قارا



اما داستان باز هم ادامه یافت:



اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را به خال هندویش بخشم سریر روح ارواح را

مگر آن ترک شیرازی طمع کار است و بی چیز است؟ که حافظ بخشدش او را سمرقند و بخارا را

کسی که دل بدست آرد که محتاج بدنها نیست که صائب بخشدش او را سرو دست و تن و پا را



و نهایتاً به این شعر می رسیم که با کمی تغییر در وزن ، حافظ را مسئول تمام این دعاوی میداند:



چنان بخشیده حافظ جان! سمرقند و بخارا را که نتوانسته تا اکنون کسی پس گیرد آنها را

از آن پس بر سر پاسخ به این ولخرجی حافظ میان شاعران بنگر فغان و جیغ و دعوا را

وجود او معمایی است پر از افسانه او افسون ببین! خود با چنین بخشش معما در معما را