ادامه کنایه ها 2

کنایه های شعر آواز عشق

بخت جوان یار ما : کنایه از خوشبختی و نیک اقبالی

کشتی قالب ببست : کنایه از آفرینش انسان

کشتی شکستن : کنایه از مرگ و مردن

کنایه های درس هشتم: کلبه ی عموتم

دهن کجی کردن پیراهن: کنایه از نامتناسب بودن

 مسیح تو من هستم : کنایه از رهبر و پیشوا و مقتدا بودن

تیره روز : کنایه از بیاره و بد بخت

مرتعش شدن تارهای قلب : کنایه از تحت تأثیر فراوان قرار گرفتن و درک احساس مهربانی و عطوفت

بار همه را حمل می کرد:  کنایه از کمک و یاری رساندن

سنگ دلی : کنایه از بی رحمی و ظلم و ستم

به خدمتت می رسم : کنایه از تنبیه کردن 

میدان دادن : کنایه از دادن فرصت و مجال به کسی

صدای تو بی نهایت گرم و دلپذیر و ....، صدای گرم : کنایه از دل نشین و جذاب بودن صدا 

نفس را در سینه  حبس کردن : کنایه ازترس و سکوت

از جا در رفتن : کنایه  از خشم و عصبانیت بسیار

دستم را به روی کسی بلند کم :  کنایه از کتک زدن، تنبیه کردن، آزار دادن .

کاری از دستتان بر نمی آید : کنایه از ناتوانی

قلبش را ماری گزید: کنایه از عذاب و سختی فراوان

دندان قروچه کردن : کنایه از شدت خشم و عصبانیت

بزرگ شدن چهره  شیلی : کنایه از توسعه و پیشرفت کشور شیلی

پشت سر نهادن: کنایه از سپری کردن

کنایه های درس نهم : در بیابان های تبعید

پای کوبیدن: کنایه از رقص و شادی

گل هی نوشکفته را له کردهاند، کنایه از شهادت جوانان فلسطینی

راه بیابان را به روی مان باز گذاشته اند : کنایه از آوارگی

مزرعه ها بر خود پیچیدند : کنایه از نابودی و پژمردگی مزرعه ها

زهر بر چهره پاشاندن: کنایه از رنجاندن و عذاب دادن

شعر از یک انسان

زنجیر بردهان کسی بستن:  کنایه از ایجاد خفقان – اجازه سخن  واعتراض به کسی ندادن ، عدم آزادی بیان

دست به سنگ مردگان آویختن: کنایه از شکنجه دادن کسی

کنایه های شعر : حفظ کنیم  ان قصر که جمشید ....

شمع اصحاب شدند : کنایه از برتری داشتن و کامل و سرآمد بودن

گفتند فسانهای و در خواب شدند، در خواب شدند : کنایه از گمراهی  ،اغفال  ،خود را به گمراهی و تغافل زدن ؛ مرگ

کنایه های درس دهم: دخترک بینوا

قلبش مثل یک گلوله ی بزرگ نخ در سینه اش بالا و پائین می جهد :

کنایه از شدن اضطراب ، نگرانی و ترس

پا به دویدن گذاشت ؛ پا گذاشتن به چیزی: کنایه از آغاز و شروع کردن

قد علم کردن :  کنایه از ایستادن در مقابل کسی ، ابراز  وجود کردن و مبارزه خواستن

به جا آمدن : کنایه از عاجر و ناتوان گشتن

این فقط وحشت نبود که گریبانش را می گرفت ؛ گریبان گرفتن: کنایه از مجازات  و آزار کردن ، گرفتار شدن

ترسش باز آمده بود : کنایه از ترسیدن دوباره

از خستگی به جان آمده بود : کنایه از عاجر و ناتوان شدن

کنایه های درس یازدهم: هدیه ی سال نو

چانه زدن : کنایه از تخفیف گرفتن به هنگام خرید اجناس

هرگز پستچی نامه ای در صندوق نینداخته : کنایه از اینکه هیچ کس برای آنها نامه ننوشته بود.

دکمه زنگی در پهلوی در قرار داشت که دست هیچ بشری روی آن فشار نیاورده بود:

کنایه از اینکه هیچ کس با آنها رفت و آمد نمی کرد.

رنگ از چهره اش پرید: کنایه از ترس و هراس

مثل بید می لرزید: کنایه از اضطراب و ترس

خودش را جمع کرد:  کنایه از تسلط یافتن و تمرکز کردن

سردی: کنایه از بی روحی ، نشاط و شادابی نداشتن

خون سردی:  کنایه از بردباری  ،متانت و آرامش

چشمان دلا برقی زد: کنایه از خوشحالی

زیر پا گذاشتن :

کنایه از جست و جوی فراوان برای یافتن چیزی

چانه زدن:  کنایه از تخفیف خواستن در قیمت

جیم مرا خواهد کشت:  کنایه از تنبیه کردن، بازخواست نمودن

چه کاری از دستم ساخته بود: کنایه از عدم توانایی

رنگ از چهره اش پرید: کنایه از ترسیدن و مضطرب شدن

از نظر کسی افتادن : کنایه از جلوه و زیبایی نداشتن ، دیگر مورد پسند و زیبا نبودن

مثل مجسمه خشک شد: کنایه از بهت و تعجب فراوان

چشمانش را به دلا دوخته بود :کنایه از خیره شدن و زل زدن

موهای سرم به شماره درآیند :  کنایه از کم شدن موها

عشقم نسبت به تو از شمار اعداد خارج است :  کنایه اغراق آمیز از شدت علاقه مندی و عشق ورزیدن

جیم ناگهان به هوش آمد: کنایه از متوجه و اگاه شدن  ،حواس جمعی

دل خوش بودن: کنایه از امید وار بودن به چیزی

مائده های زمینی کنایه نداشت!

فصل پنجم: درس دوازدهم

دل بریدن : کنایه از قطع علاقه از کسی یا چیزی

دل باخته : کنایه از عاشق، شیفته ، شیدا

به وقت صبح قیامت که سر زخاک برآرم؛ سر ز خاک برآوردن : کنایه از دوباره زنده شدن