ادامه ی فعل مجهول

"اخراج شد" بجاى "اخراج كرده شد"، زیرا از این گونه فعل ها بدون وجود صفت مفعولى هم معنى آن استنباط می شود. فعل مجهول كوتاه امروز بیشتر با این افعال ساخته می شود: شدن، گردیدن، گشتن. مثال: او اخراج شد یا او اخراج گردید یا او اخراج گشت = او اخراج كرده شد.
اینك مثال هاى دیگرى براى این مورد: "احساس شد"، "قلمداد شد" به معنى "احساس كرده شد" و "قلمداد كرده شد".

"اخراج شد" بجاى "اخراج كرده شد"، زیرا از این گونه فعل ها بدون وجود صفت مفعولى هم معنى آن استنباط می شود. فعل مجهول كوتاه امروز بیشتر با این افعال ساخته می شود: شدن، گردیدن، گشتن. مثال: او اخراج شد یا او اخراج گردید یا او اخراج گشت = او اخراج كرده شد.
اینك مثال هاى دیگرى براى این مورد: "احساس شد"، "قلمداد شد" به معنى "احساس كرده شد" و "قلمداد كرده شد". به كار بردن فعل مجهول كوتاه در فعل هاى ناقص مركب متعدى به جاى فعل مركب كامل و بلند طبق قانون اقتصاد زبان و اصل زحمت كمتر صورت می گیرد یعنى اهل زبان خود بخود صفت مفعولى را طبق اصول یادشده حذف می كنند. مثال
:
-
فعل معلوم: ناظم حسین را از مدرسه اخراج كرد.او دیوار را سفید كرد
.
-
فعل مجهول كوتاه او از مدرسه اخراج شد. دیوار سفید شد
.
یعنى حسین از مدرسه اخراج كرده شد یا دیوار سفید كرده شد
.
اینك مثال هاى دیگر:- فعل معلوم: "او كتاب را چاب كرد"، "او زمین را تقسیم كرد"، "او كتاب ها را خریدارى كرد"، "او خواب شما را درست تعبیر كرد"، "دشمن او را شهید كرد"، "فریدون با فرهاد درباره كارش مذاكره كرد"، "او این طرح را عملى كرد"، "او آن نقشه را اجرا كرد
".
-
فعل مجهول كوتاه: ، "كتاب چاپ شد"، "زمین تقسیم شد"، "كتاب ها خریدارى شد"، "خواب شما درست تعبیر شد"، "او شهید شد"، "با فرهاد درباره كارش مذاكره شد"، "این طرح عملى شد"، "آن نقشه اجرا شد". "برخى دیگر از فعل هاى مركب با "واقع شدن" و "مورد... قرار گرفتن" و "آمدن" و "به عمل آمدن" و "رسیدن" و "به شمار آمدن" مجهول می شوند. كه قواعدشان از این قرار است
:
# # #
افعال لازم مركبى داریم كه با فعل هاى یاور (فعلهاى كمكى(2)) خاصى به وجود آمده اند این فعل ها در مقابل افعال مركب متعدى یی قرار دارند كه در تقابل با آنست. بنابراین این گونه افعال را كه معنى محهول هم می دهند از فعل یاور آنها كه در تقابل با فعل یاور دیگری است می توان شناخت همچنین متمم فاعلى (عامل، فاعل حقیقى، متمم عامل) كه این فعل ها می گیرند نشانه مجهول بودن آنهاست: افعال یاور مجهولساز عبارتند از: قرار گرفتن، قرار داشتن، واقع شدن كه فعل مجهول می سازند. اینها در مقابل "قرار دادن" و "كردن" قرار دارند، مثال: جمله با فعل مجهول: هوشنگ به وسیله مردم مورد تحسین قرار گرفت. فرهاد به وسیله دكتر فریدونى تحت درمان واقع شد. جمله با فعل معلوم: مردم هوشنگ را مورد تن قرار دادند
.
دكتر فریدونى فرهاد را تحت درمان واقع شد. اینك مثال هاى دیگر: لشكر عراق به وسیله سپاهیان ایران در محاصره قرار گرفت (مجهول). سپاهیان ایران لشكر عراق را در محاصره قرار دادند (معلوم) مسایل تعلیمات متوسطه به وسیله انجمن دبیران مورد بررسى واقع شد (مجهول). انجمن دبیران مسایل تعلیمات متوسطه را مورد بررسى قرار داد (معلوم). پرده هاى نقاشى به وسیله محمود در معرض نمایش قرار گرفت. (مجهول). محمود پرده هاى نقاشى را در معرض نمایش قرار داد (معلوم). در این موارد، عامل فعل مجهول (متمم فاعلى) ممكن است به فعل یاور اضافه شود در این صورت فعل هاى مجهول فوق را می توان به این شكل ها درآورد: هوشنگ به وسیله مردم مورد تحسین قرار گرفت = هوشنگ مورد تحسین مردم قرار گرفت. فرهاد به وسیله طبیب تحت درمان قرار گرفت = فرهاد تحت درمان طبیبان قرار گرفت. لشكریان عراق به وسیله سپاهیان ایران در محاصره قرار گرفتند = لشكریان عراق در محاصره سپاهیان ایران قرار گرفتند. مسایل تعلیمات متوسط به وسیله انجمن دبیران مورد بررسى واقع شد = مسایل تعلیمات متوسطه مورد بررسى انجمن دبیران واقع شد. اما همیشه چنین نیست و مثلا نمی توان گفت: پرده هاى نقاشى خانواده پسان در معرض نمایش محمود قرار گرفت. و از "محمود" معنى متمم عامل را اراده كرد. فعل هایى كه با "مورد ... قرار دادن" ساخته شده اند، با "مورد ... قرار گرفتن" یا "مورد... واقع شدن" مجهول می گردند. مثال: آلمان فرانسه را مورد حمله قرارداد (معلوم). فرانسه مورد حمله آلمان قرار گرفت (مجهول). یعنى مورد حمله قرار داده شد. فرانسه مورد حمله آلمان واقع شد (مجهول). فعل هاى مركبى كه با "به عمل آوردن" و "به شمار آوردن" ساخته می شوند با "به عمل آمدن" و "به شمار آمدن" مجهول می شوند. مثال: او اقدامات لازم را این زمینه به عمل آورد (معلوم). اقدامات لازم در این زمینه به عمل آمد. (مجهول). یعنى به عمل آورده شد. مردم او را خردمند به شمار می آوردند (معلوم). او پیش مردم خردمند به شمار می آید. (مجهول) یعنى به شمار آورده می شد. فعل هاى متعدى مركبى كه با "به... رساندن" ساخته می شود، با "به... رسیدن" مجهول می شوند مثال: او كارش را به پایان رساند (معلوم). كار او به پایان رسید (مجهول). مجهول فعل هاى ناقص متعدى فعل ناقص متعدى فعل ناقص متعدى آن است كه علاوه بر مفعول، مكمل یا مسند هم داشته باشد. مكمل صفت یا اسم یا گروهی است كه فعل ناقص را كامل كند مانند "عاقل" در "او را عاقل می دانستم" كه "می دانستم" فعل ناقص متعدى و "او" مفعول و "عاقل" مكمل یا مسند مفعولی است. بعضی از فعل هاى بسیط ناقص متعدى، مانند: كردن، پنداشتن، دیدن، یافتن یا مجهول نمی شوند و یا شكل مجهولشان به صورت كوتاه است یعنى بدون صفت مفعولى مجهول می گردند مثلا فعل یاور "كردن" و مترادف هایش در فعل مجهول به صورت شدن و گردیدن و گشتن در می آیند و فعل مجهول كوتاه می سازند. مانند: "برادرم دیوار را سفید كرد" كه مجهولش می شود: "دیوار به وسیله برادرم سفید شد" یعنى "دیوار سفید كرده شد"، "احمد حسین را خوار ساخت" كه مجهول آن می شود: "احمد به وسیله حسین خوار گردید یا خوار شد". البته "دیوار سفید شد" دو معنى دارد، یكى اینكه دیوار بدون عامل و واسطه سفید شده است یعنى مثلا رنگ دیوار سفید شد. در این صورت "شد" فعل ربطى یا ناقص لازم است. اگر كار به وسیله عامل یا فاعلى صورت گیرد "شد" فعل مجهول كوتاهی است كه به جاى "كرده شد" به كار می رود. در این حال می گویند: "احمد به وسیله حسین خوار شد" و "دیوار به وسیله برادرم سفید گردید". اما پنداشتن و دیدن و یافتن اگر ناقص باشند، به صورت مجهول به کار می روند و نمی توان گفت: "او عاقل پنداشته شد" یا "او خردمند دیده شد" یا "او خردمند یافت شد" یا "یافته شد". به جاى "پنداشته شد" ممكن است معادلش "تصور شد" و امثال آن را به كار بریم و یگوییم: "او عاقل تصوّر شد". اما دیدن و یافتن اگر ناقص باشند مجهول ندارد، در حالیكه گفتن وگرفتن و خواندن را می توان مجهول هم كرد، مانند: او عوضی گرفته شد، او برادر خوانده شد، به او نادر گفته می شد
.
از افعال مركب ناقص متعدى، آنهایى كه با فعل یاور "كردن" یا مترادف هاى آن می آیند، با "شدن" و "گردیدن" مجهول می شوند، ماننداحساس كردن، قلمداد كردن، جلوه گر ساختن، جلوه گر كردن، اعلام كردن، خطا كردن; كه مجهولشان به صورت قلمداد شدن، جلوه گر شدن، اعلام شدن، خطا شدن در می آید. مثال: "به او برادر خطاب شد"، "او بزرگوار قلمداد گردید". متمم عامل یا متمم فاعلى یا عامل(3) فعل مجهول گاهى با متممى همراه است كه در اصل و در ژرف ساخت(4) سخن فاعل فعل است منتها به صورت متمم قیدى ظاهر می شود. متمم عامل یا متمم فاعلى یا عامل آنست كه كار به وسیله او یا به دست او یا از طریق او صورت می گیرد و در این صورت جمله داراى سه عنصر می شود به این ترتیب: نایب فاعل +متمم فاعلى+ فعل مجهول : سیاوش+ به دست افراسیاب+كشته شد. متمم فاعلى در این گونه جمله ها از عناصر لازم نیست یعنى می توان از آن صرف نظر كرد و آن را در كلام نیاورد یعنى اگر بگوییم "سیاوش كشته شد" نیز جمله ما نقصى نخواهد داشت. امروز متمم عامل با گروه هاى حرف اضافه "به دست" و "به توسط" و "از طریق" "به وسیله" می آید مانند "سهراب به دست رستم (یا به وسیله رستم) كشته شد" ولى در قدیم متمم فاعلى با گروه حرف اضافه "از دست" و "بر دست" هم می آمده است. مثال: كشته شدن پلاشان از دست بیژن (شاهنامه ب ج 4، ص 827) كشته شدن رزیر، برادر گشتاسب، از دست بیدرفش (همان، ج 6، ص 1527) چنینم نوشته بةد اختر بسركه من كشته گردم بدست پدر (فردوسى) تا چهل مرد پهلوان بر دست وى كشته شد (سمك عیار، جز 2، ج 1، ص 297) شاه نوش بردست عیاران ایران كشته شد (داراب نامه بمى، ج 2، ص 251، چاب بنگاه ترجمه ونشر كتاب) سراسر از او بخت برگشته شد به دست یكى بنده بر كشته شد (فردوسى
).
به نظر می رسد كه "به وسیله" ترجمه "by" انگلیسى یا "par" فرانسوى است كه در آن زبان ها با افعال مجهول به كار می روند
.
یادآورى: متمم عامل (عامل) همیشه همراه فعل مجهول نیست بلكه گاهى با افعال معلوم هم به كار می رود. فعل هایى كه متمم عامل می گیرند، معمولا متعدی اند خواه مفعول رایى (مفعول صریح) داشته باشند خواه نداشته باشند، این افعال معمولا گیرنده یا دهنده دارند. مثال براى فعل هایى كه داراى مفعول رایى (صریح) هستند: او كاغذ را به وسیله فرهاد از هوشنگ گرفت هوشنگ كاغذ را به وسیله برادرش فرستاد. او پول را به توسط فرهاد به هوشنگ داد. فریدون فرهاد را به توسط دوستانش از خارج رفتن منصرف كرد. فرهاد موضوع را به وسیله برادرش برای من توضیح داد. این گونه فعل ها عبارتند از: رساندن، فرستادن، سپردن، بخشیدن، به دست آوردن، تكمیل كردن، آماده كردن، كشتن، كمك كردن و بسیارى دیگر. فعل هاى متعدى ای كه مفعول غیرصریح دارند و متمم عامل می گیرند بسیارند از آن جمله اند: كمك كردن، یارى دادن، یارى رساندن. مثال: او از طریق هوشنگ به دوستش كمك كرد، او از طریق مهدى به احمد كمك رساند. البته یكى از كاربردهاى متمم عامل (عامل) همنشین شدن با فعل مجهول است، به این معنى كه فاعل واقعى فعل ممكن است در جمله به صورت متمم عامل ظاهر شود یا ممكن است اصلا ظاهر نگردد، البته جریان اخیر غلبه دارد. در این صورت به این را عامل فعل مجهول دانست كه در واقع فاعل آنست. مثال: روساخت جمله (فعل مجهول): سهراب به دست رستم كشته شد كاغذ به وسیله هوشنگ به فرهاد فرستاده شد پول به توسط فریدون به خسرو داده شد ژرف ساخت جمله (فعل معلوم): رستم سهراب را كشت هوشنگ كاغذ را براى فرهاد فرستاد فریدون پول را به خسرو داد. اگر فعلى قبل از مجهول شدن خود متمم عامل (عامل) داشته باشد پس از مجهول شدن آن فعل می تواند داراى دو عامل گردد، یكى عامل فاعلى و دیگر عامل غیر فاعلى. مثال: افراسیاب، سیاوش را به دست گروى زره كشت. سیاوش به وسیله افراسیاب و به دست گروى زره كشته شد. فریدون كاغذ را به وسیله هوشنگ براى فرهادفرستاد. كاغذ به توسط فریدون و به وسیله هوشنگ براى فرهاد فرستاده شد. فریدون به توسط فرهاد به بهرام كمك كرد. به بهرام به وسیله فریدون و توسط فرهاد كمك ش