درباره ی کتاب های درسی زبا ن وادبیات فارسی (برگرفته ازسایت غلامرضا عمرانی )

سلامی دوباره و شادباشی به مناسبت عید غدیر ۱۳۸۵

به نام او، آغازی دیگر(عید غدیر 1385)

1- چرا فعل پیش‌وندی- مركب نداریم مثل سردرآوردن، ازپا افتادن   

اگر بخواهیم فعل را به دسته‌های متمایز (از لحاظ ساختمان) تقسیم كنیم، چندین نوع تقسیم‌بندی ممكن است؛ یكی آن است كه تقسیم‌بندی اسم را اساس قرار دهیم و به چهار نوع ساده، مشتق، مركب و مشتق- مركب تقسیم كنیم با درنظر گرفتن همان ویژگی‌های اسم. راه دیگر این است كه برای سهولت كار، چهار دسته را تقلیل دهیم و مثلا به دو دسته‌ی ساده(بسیط) و مركب تقسیم كنیم؛ همان كاری كه دكتر خیام‌پور و بعدا به تبعیت از ایشان دكتر فرشیدورد انجام داده‌اند؛ اما هر دو، ناگزیر، فعل غیربسیط را نیز به دو بخش تقسیم كرده‌اند كه نتیجه همان است. راه دیگر نیز آن است كه همه را ذیل سه‌دسته‌ی ساده، پیش‌وندی(پیش‌ونددار) و مركب بیاوریم؛ همان كاری كه دكتر مشكوه‌الدینی و كتاب‌های درسی زبان فارسی اخیر كرده‌اند. اختیار نوع اخیر برای كتاب‌های درسی بر این اساس است كه مركب اعم است از مركب و پیش‌وندی- مركب؛ و به تفكیك دقیق‌تر آن، برای این گروه سنی نیازی نیست. البته افزودن نوع دیگری از فعل، یعنی فعل گروهی یا عبارت فعلی(بر اساس نظر دكتر محسن ابوالقاسمی) نیز به این دسته‌بندی‌ها ممكن است. تمام این تقسیم‌بندی‌ها- توجه شود كه می‌گویم فقط تقسیم‌بندی‌ها- درست است و مغایرتی با هم ندارند.

یکشنبه ۱٧ دی ،۱۳۸٥

سلامی دوباره و شادباشی به مناسبت عید غدیر ۱۳۸۵

به نام او، آغازی دیگر(عید غدیر 1385)

1- چرا فعل پیش‌وندی- مركب نداریم مثل سردرآوردن، ازپا افتادن   

اگر بخواهیم فعل را به دسته‌های متمایز (از لحاظ ساختمان) تقسیم كنیم، چندین نوع تقسیم‌بندی ممكن است؛ یكی آن است كه تقسیم‌بندی اسم را اساس قرار دهیم و به چهار نوع ساده، مشتق، مركب و مشتق- مركب تقسیم كنیم با درنظر گرفتن همان ویژگی‌های اسم. راه دیگر این است كه برای سهولت كار، چهار دسته را تقلیل دهیم و مثلا به دو دسته‌ی ساده(بسیط) و مركب تقسیم كنیم؛ همان كاری كه دكتر خیام‌پور و بعدا به تبعیت از ایشان دكتر فرشیدورد انجام داده‌اند؛ اما هر دو، ناگزیر، فعل غیربسیط را نیز به دو بخش تقسیم كرده‌اند كه نتیجه همان است. راه دیگر نیز آن است كه همه را ذیل سه‌دسته‌ی ساده، پیش‌وندی(پیش‌ونددار) و مركب بیاوریم؛ همان كاری كه دكتر مشكوه‌الدینی و كتاب‌های درسی زبان فارسی اخیر كرده‌اند. اختیار نوع اخیر برای كتاب‌های درسی بر این اساس است كه مركب اعم است از مركب و پیش‌وندی- مركب؛ و به تفكیك دقیق‌تر آن، برای این گروه سنی نیازی نیست. البته افزودن نوع دیگری از فعل، یعنی فعل گروهی یا عبارت فعلی(بر اساس نظر دكتر محسن ابوالقاسمی) نیز به این دسته‌بندی‌ها ممكن است. تمام این تقسیم‌بندی‌ها- توجه شود كه می‌گویم فقط تقسیم‌بندی‌ها- درست است و مغایرتی با هم ندارند.

2- پیش‌وندهای فعل مثل فرا، باز، در و ... چه نوع وندی هستند؟ تصریفی یا اشتقاقی؟ چرا؟ چون جزو وندهای تصریفی قید نشده است، قطعا مشتق است اما مشكل این جاست كه فعل مشتق نداریم.

تصور می‌كنم در پاسخ پرسش بالا پاسخ این یكی را هم داده‌باشیم. نه؟ مسئله‌ی مشتق بودن این نوع فعل هم باتوجه به این كه اصولا وندها مشتق‌ساز هستند، روشن است؛ اما لطف كنید و طوری موضوع را مطرح بفرمایید كه این نوع را به سیاهه‌ی مطالب كنكورپسند نیفزایند و گناه ما را- از این كه هست – سنگین‌تر نفرمایند. وقتی ملاك ما برای كنكور، محتوای كتاب‌های درسی است، خدا را شكر كه این مطلب در كتاب درسی نیامده‌است.                                                                                                                                           

3- آیا تك‌واژهای ماضی‌ساز فقط در فعل منظور می‌گردد یا در اسم و صفت هم به حساب می‌آید؟ مثل خوردنی، خریدار، خریدنی و ... به نظر می‌رسد باید حساب كرد.

شما وقتی واژه‌های فوق را به اجزای سازنده(تك‌واژهای سازنده) تقسیم می‌فرمایید، آیا پاسخی جز این می‌توانید بدهید؟

خور+ د + ـَ ن + ی، خر+ ید + ار، خر+ ید + ـَ ن + ی. حالا تعداد تك‌واژها را بشمارید و پاسخ بدهید كه تك‌واژهای ماضی‌ساز را حساب كرده‌اید یا نه.

اما مشكل من این است كه این‌گونه سمت‌دهی، به جانب واج‌شماری و تك‌واژشماری كدام مشكل این مملكت، آموزش و پرورش و فرزندان این مملكت را حل می‌كند؟                                                                                                                                           

 ناگزیرم برای تبیین بیشتر مطلب به نمونه‏ای متوسل شوم؛ مثلا هنوز به هیچ وجه نفهمیده‌ام هدف از طرح چنین سؤالی واقعا چیست و طراح سؤال چه حیطه‌ای را ارزیابی می‌كند:

تعداد تك‌واژهای كدام عبارت بیشتر است؟

1-                             قلمرو خیال بسیار وسیع و پهناور است و هر چیز غیرممكن می‌تواند در آن‌جا شدنی و بودنی باشد.

2-                             بعضی از نویسندگان در درون خود دنیایی به‌وجود می‌آورند كه از دنیای برون بسی زیباتر است.

3-                             با كنجكاوی می‌توان به حقایقی رسید و مواردی را كه صورت حدس و گمان  داشته‌اند، به یقین مبدل ساخت.

4-     بدون تخیل و تصور، عالم ادب از صفا و كمال بازمی‌ماند و شاعر و داستان‌سرای هنرمند به‌وجود نمی‌آورد.

آزمون سراسری تیر 83

چهار عبارت قانونمند، زیبا و منطقی در معرض دید دانش‌آموز قرار می‌گیرد كه هریك می‌تواند در ساخت زیربنای فكری وی نقش داشته‌باشد امّا از او می‌خواهند نه اعتبار قانونی آن‌ها را در نظر گیرد و نه از ارزش علمی موجود در آن بهره بگیرد؛‌ تنها از او می‌خواهند بی واردشدن به مغز، پوسته را خرد كند و تعداد پاره‌های آن را بشمارد. به راستی آیا ارزش معنوی و هنری هر یك از این عبارت‌ها در تعداد پاره‌های آن‌هاست؟ آیا این كار به نوعی دیگر همان «نقطه‌بازی» یا «نون‌بازی»های كودكی ما نیست؟

وقتی هنوز به مكتب نرفته‌بودیم و امكان بازی بهتری نداشتیم و احتمالا كتاب، تنها اسباب‌بازی‌ای بود كه در دست‌رس داشتیم، شمردن تعداد نقطه‌ها یا تعداد (ن)های یك متن،‌ ساده‌ترین وسیله‌ی سرگرمی ما بود كه غالبا هم به علت عدم تسلط به شمردن، كار را به مرافعه و منازعه می‌كشاند.

راه درازی مانده است تا طراحان پرسش‌هایی از این دست، به این باور برسند كه با گزینش دانشجو از این ره‌گذر، نخبه‌ها به دانشگاه راه نخواهندیافت.

این سوال اساسی هم باقی می‏ماند كه تمام رسالت ما، به عنوان معلم همین است؟

4- آیا نشانه‌های اختصاری تك‌واژ و واژه به حساب می‌آیند؟ مثل (ص)، (س)، (ع)، و (ره) و ... .

اگر پاسخ مثبت است، تعداد تك‌واژ و واژه‌های آن را مشخص كنید.

اگر ←(نشانه ی پیکان ) را بدان دلیل كه بر معنایی دلالت می‌كند، بتوان تك‌واژ یا واژه به‌شمار آورد، (ص)، (س)، (ع)، و (ره) و همانندهای آن‌ها را نیز می‌توان. این كه (ص)، (س)، (ع)، و (ره) و... واج نیستند، روشن است؛ چون از تركیب آن‌ها تك‌واژ ساخته نمی‌شود و ... . البته ممكن است كسی بگوید كه هر كدام از این نشانه‌هانه تنها واجند؛ بلكه از مرحله‌ی واجی نیز گذشته‌اند و تك‌واژ و واژه و حتی جمله شده‌اند؛ بنابر این معنا دارند؛ مثلا از وجود (ص) معنای صلی‌الله علیه و آله و سلّم را درك می‌كنیم و باقی هم بر این منوال. می‌شود به این اشكال پاسخ داد كه با دیدن ← هم می‌دانیم كه «از این طرف باید رفت»؛ پس آیا ← هم واج و تكواژ و جمله است؟ شك نیست كه ← یك نشانه هست اما نه نشانه‌ی زبانی، از نوع زبان بشری كه دارای واج است و به واج تجزیه می‌شود؛ بلكه نشانه‌ای «وضعی» یا قراردادی است و اگر امروز ما معنای «از این طرف باید رفت» را از آن درك می‌كنیم برحسب قرارداد یا عرف و عادت ماست كه به این شكل درآمده یا از نوع قواعد جاری و مستعمل جامعه‌ی ماست و وابسته به آموزش و فراگیری تا همه‌ی افراد جامعه از آن این مفهوم را دریابند؛ بنابه همین دلایل (ص) فقط یك نشانه‌ی قراردادی است، و نه بیش از آن، برای پی بردن به صلی‌الله علیه و آله و سلّم؛ و روشن است كه كس یا كسانی این نشانه را پیش‌نهاد كرده‌اند و كس یا كسانی هم آن را پذیرفته و به كار گرفته‌اند تا چنین رایج شده است. از جنبه‌ی دیگر نیز می‌توان چنین نشانه‌ای را به تعبیر فنی‌تر یك كوته‌نوشت یا با اندكی تسامح نوعی shortcut به شمار آورد؛ زیرا به جای آن كه خودش بر معنایی دلالت كند، ذهن را به چیزی رهنمون می‌شود كه از آن بتوان معنا را استنباط كرد؛ بنابر این (ص)، (س)، (ع)، و (ره) و همانندهای آن‌ها را باید فقط یك نشانه به شمار آورد از نوع قراردادی كه خود، اعتبار زبانی ندارد ولی مثل ← ذهن را به چیزی یا جایی، یا در این جا، نشانه‌ای زبانی رهنمون می‌گردد كه معنادار است؛ پس اگر چیزی می‌بایست دارای واج و تك‌واژ و ... به شمار آید، مدلول این دال است نه خود آن. 

 توضیح : ←  به جای نشانه ی پیکان(فلش) آمده است.                                                                                                                                       

5- «نهاد جدای محذوف» آیا در شمارش گروه به حساب می‌آید؟

........ كتاب را آورد.

اگر به خاطر داشته‌باشید، به‌ازای هر جزء محذوف در جمله نشانه‌ی ø یا – را در كتاب پیش‌نهاد كردیم و در رسم نمودار هم از این نشانه‌ها استفاده كردیم. حذف نظام جمله را تغییر نمی‌دهد؛ بلكه تنها، جزئی یا بخشی از سخن را كه - گوینده فكر می‌كند- شنونده می‌داند، از روساخت حذف می‌كند اما در ژرف‌ساخت هم‌چنان موجود است و باید ø یا – را هم كه به جای جزء محذوف می‌گذاریم، در شمارش گروه به حساب بیاوریم؛ اما ای كاش تنها شمردن گروه‌ها مورد نظر نبود كه نفس یافتن رابطه بین ژرف‌ساخت و روساخت بسیار مهم‌تر از آن است.

البته گویا كاری هم نمی‌شود كرد؛ زیرا هنوز مانده است تا طراح محترم چنین سؤال‌هایی به این باور برسد كه هدف از آموختن زبان و یادگیری علمی درسی به نام زبان فارسی،‌ شمردن تعداد تكواژها نیست یا دست كم چیزی در این مقوله نیست؛ شناخت دستگاه گران سنگی است به نام زبان كه در نهاد آدمی و فقط هم در نهاد آدمی تعبیه شده است و شناخت علمی این دستگاه و طرز كار آن می‌تواند به خودشناسی منجر شود و به كشف پایگاه و جایگاهی كه انسان آن را اشغال كرده است. شمردن تكواژها و مسائلی از این دست، جزء بسیار ناچیز یا وسیله‌ای كوچك است برای رسیدن به آن حقیقت كلی و استفاده‌ی صحیح از این موهبت الهی هم‌پای اندیشه و تخیل و... . اما با تأسف باید گفت كه هم‌كار محترم ما این شیوه را رواج می‌دهد با این استدلال كه دانش‌آموز از او می‌خواهد و دانش‌آموز واقعا از معلم می‌خواهد؛ چون كنكور از او می‌خواهد و وقتی موضوع را با متولیان كنكور در میان می‌گذاری، پاسخ می‌شنوی كه كنكور به این دلیل فلان مطلب را از دانش‌آموز می‌خواند كه معلم آن را تدریس می‌كند؛ راستی «دور باطل» می‌دانید یعنی چه؟ همین سخن نمونه‌ی مناسبی است؛ حالا می‌توانید به این پرسش هم پاسخ بدهید كه اول مرغ به‌وجود آمد یا تخم مرغ!

6- در عبارت «گروه ادبیات گردهم‌آیی دارد، یا دارند» صحیح است؟

گروه - می‌دانید كه- اسم «جمع» یا اسم «مجموعه» است- پیش‌نهاد می‌كنم به جای «اسم جمع» از این پس «اسم مجموعه» را به‌كار ببریم.-

برای «اسم جمع= اسم مجموعه»‌ی جان‌دار از قبیل قافله, كاروان, گله, دسته, رمه, مجلس, شورا, گروه، موج و... همیشه فعل را مفرد به‌كار می‌بریم: كاروان آوارگان وارد كشور ما شد.

مجلس امروز تشكیل جلسه داد.

موج جدیدی از مهاجران به سوی فلسطین سرازیر شد.

گروه صلح سازمان ملل به افغانستان عزیمت كرد.

7- غیر ممكن مركب است یا مشتق؟ به نظر می‌رسد كه مشتق باشد؛ زیرا به معنی «ناممكن» است.

در مسائل دستوری به معیارهای معنایی و معادل‌سازی‌ها تكیه نفرمایید؛ زیرا هر واژه‌ای حكم خودش را دارد و هر زبانی را هم بر اساس معیارهای خودش می‌سنجند. این قیاس كه چون «غیر ممكن» به معنای ممكن است، از نوع قیاس‌هایی است كه برخی از دستورنویسان پیشین در باب فعل مركب می‌كردند؛ یعنی هر چند كلمه را در فارسی معادل یك واژه‌ی انگلیسی، عربی یا فرانسه فرض می‌كردند و مجموع آن‌ها را به این دلیل كه یك معنای واحد می‌دهد، یك فعل مركب به‌شمار می‌آوردند؛ مثلا «نگاه كردن» را به این دلیل یك فعل مركب حساب می‌كردند كه معادل نَظَرَ در عربی و regarder در فرانسه است و «گریه كردن» را به این دلیل كه معادل بكاء عربی و pleurer فرانسوی است. معنای این سخن این است كه همه‌ی زبان‌ها دارای ساختمان واحدی هستند و همه‌ی گویشوران دنیا به زبان یكسان می‌نگرند؛ در حالی كه واقعا چنین نیست. شاید این نظر معروف هومبولت بتواند به درك بهتر این موضوع بینجامد:

«گرچه قابلیت زبان امری عام است، ویژگی هر زبان را افرادی كه به آن صحبت می‌كنند، تعیین می‌نمایند. هر زبانی دارای ساخت درونی خاص خود است كه صورت بیرونی آن را تعیین می‌كند كه بازتاب اذهان سخن‌گویان آن زبان است؛ بنابراین زبان و اندیشه‌ی هر ملتی از یك‌دیگر جدایی‌ناپذیرند... گفتار هر ملتی روح آن ملت است و روح آن ملت گفتار آن است».

بد نیست این دو نظریه‌ی تقریبا متناقض را هم ببینیم كه در عین تقابل با هم از حقیقتی واحد در باب جهان‌بینی و زبان سخن می‌گویند:

زبان‌شناسی شناختی معتقد است كه: «روش ادراك ما از جهان، ساختار زبان ما را تعیین می‌كند».

فرضیه‌ی نسبیت زبانی ساپیر- وورف معتقد است كه: «زبان ما روش ادراك ما را از جهان تعیین می‌كند».

پس از این مقدمه‌ی كوتاه! باید به عرض برسانم كه غیر ممكن مشتق- مركب است؛ زیرا از دو ‌واژه‌ی «غیر» و «ممكن» و یك وند «ـِ » ساخته‌شده است.

8- آیا متمم اجباری (فعل) محذوف در شمارش گروه به‌حساب می‌آید؟ اگر پاسخ منفی است، چه‌طور در شمارش واژه و اجزای اصلی جمله به حساب می‌آید ولی در گروه نه؟

من كتاب خریدم ← جمله‌ی چهار جزئی است؛ باید چهار گروه هم باشد.

پاسخ این پرسش در خود آن نهفته است؛ یعنی اگر اجباری است، مثل همه‌ی اجباری‌هاست كه در ژرف‌ساخت وجود دارند و تنها به یكی از دلایل وضوح، عدم نیاز، بی‌اهمیت بودن یا دانش قبلی مخاطب از روساخت حذف می‌شوند. اما با اجازه‌ی حافظ «یك حرف صوفیانه بگویم...» كه درست به دلیل وجود و شیوع همین نوع سؤال‌هاست كه دانش‌آموز امروز ما و متأسفانه شهروند فردای این سرزمین نه تنها تمایلی به كشف روح والای انسانی نهفته در شعر حافظ یا سخن ارزشمند سایر بزرگان ندارد، بلكه در پی یافتن «نكته» در آن است. كلاس‌های «نكته»، تست‌های «نكته‌پرداز» و طراحان «نكته‌سنج» مخاطبان «نكته‌یاب» می‌سازند؛ نكته‌هایی كه نه ارزش مهارتی دارند نه نگرشی؛‌ بسیار فرعی و ناقابلند و تنها به كار طرح تست و كتاب‌های «نكته» می‌آیند و معلوم نیست با كدام شامه‌ی تیزی از لا‌به‌لای سطور و حواشی كتاب استخراج می‌شوند كه گاه خود نویسندگان كتاب‌های درسی از وجود آن‌ها به عنوان موضوع و ماده‌ی سؤال شگفت‌زده می‌شوند. آن وقت باز هم بگویند كه كلاس‌های ادبیات و زبان فارسی جاذبه ندارد!!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ازاینجادانلودکنید

 

¤ لینک |ساعت ٧:٢٩ ب.ظ غلامرضا عمرانی

پیام‌هاى دیگران