«ان» در گیلان ، پائیزان، شادان، كوهان ... چه نوع تكواژی است؟

سؤال هشتم-  «ان» در گیلان ، پائیزان، شادان، كوهان ... چه نوع تكواژی است؟ آیا وند اشتقاقی است یا صرفی؟ به عبارت دیگر این كلمات مشتق هستند یا ساده؟ به نظر می‌رسد پس‏وندهای زمانی و مكانی وند اشتقاقی نباشند و واژه ساده می‌باشد.

پاسخ سؤال هشتم:

 اصل مهم در تشخیص این نوع تكواژها و واژه‏ها حفظ استقلال دستوری تكواژها در ذهن اهل زبان است. امروز هیچ ایرانی‌ای «گیلان» را متشكل از «گیل» و «ان» و «كوهان» را تشكیل شده از «كوه» و «ان» نمی‌پندارد؛ پس بهتر است این واژه‌ها را ساده فرض كنیم. امّا هنوز هر ایرانی «پائیزان» و «بهاران» را متشكل از «پائیز» و «بهار» و «ان» می‌داند و «شادان» را واژه‌ای در نظر می‌گیرد كه از افزودن پس‏وند «ان» - كه در این‌جا نقش تأكید بر معنا را دارد- به واژه‌ی «شاد» حاصل شده است؛ پس در این دو مورد «ان» را باید پس‏وند در نظر گرفت و واژه‌ها را مشتق.

چرا اصرار داریم كه تمام مباحث زبان را تحت عنوان چند فرمول خشك دایمی تغییرناپذیر دسته‏بندی كنیم؟ هر واژه‏ای ممكن است در عین اشتراك مقوله‏ای یا كاربردی با واژه‏های دیگر، راه خود را از آن‏ها جدا كند و به سرنوشت دیگری دچار شود. در این صورت توصیفی یا تعریفی دیگر می‏طلبد.

چرا اصرار داریم كه تمام مباحث زبان را تحت عنوان چند فرمول خشك دایمی تغییرناپذیر دسته‏بندی كنیم؟ هر واژه‏ای ممكن است در عین اشتراك مقوله‏ای یا كاربردی با واژه‏های دیگر، راه خود را از آن‏ها جدا كند و به سرنوشت دیگری دچار شود. در این صورت توصیفی یا تعریفی دیگر می‏طلبد.

سؤال نهم-  «زیادخواه» مشتق مركب است یا مركب؟ به عبارت دیگر «زیاده» مشتق است یا ساده، «زیاده» گونه آزاد «زیاد»ست یا مصدر (زیادت) می‌باشد؟ اگر گونه آزاد باشد ساده و «زیاده خواه» مركب است. اگر مصدر باشد زیاد خواه مشتق مركب است.

پاسخ سؤال نهم:

 توجه داشته باشیم كه گونه‌های آزاد یك واژه دو نوعند:

1-     میان دوگونه تنها تفاوت تلفظ وجود دارد – كه ناشی از اعمال فرآیندهای آوایی متفاوت است- ؛ نمونه: بادمجان- بادنجان، نردبان- نردبام ، پیام – پیغام ، جاویدان- جاودان

یعنی درحقیقت بادنجان همان بادمجان است امّا از آن جا كه هنگام تولید اولی برای تلفظ دو واج لبی (ب، م )، باید دوبار لب‏ها روی هم قرار گیرند، دست كم یكی از آن‏ها جای خود را به نزدیك‏ترین واج هم‏واجگاه خود -كه مشتركات زیادی با آن دارد-  می‏دهد تا تولید واژه با زحمت كم‏تری توام باشد. تغییر در واژه‏های دیگر نیز چنین توجیهی دارد.

2-     میان دوگونه تفاوت ساختار وجود دارد؛ یعنی یكی، یك وند( تكواژ ) بیش از دیگری دارد؛ جاوید- جاویدان ، جاودان- جاودانه ، شاد- شادان ، ناشكیب- ناشكیبا

این دسته از گونه‌های آزادِ یك واژه از نظر معنایی معادل هم به شمار می‌آیند، امّا از نظر دستوری نه؛ و پس‏وندهای به‌كار رفته در آن‌ها را در صورت حفظ استقلال دستوری باید به عنوان پس‏وند اشتقاقی به رسمیت شناخت، گرچه محصول این اشتقاق تفاوت معنایی چندانی با واژه‌ی پایه‌ی خود ندارند.

امّا «زیاده» گونه‌ی آزاد «زیاد» نیست؛ چون به جای هم به‏كار نمی‏روند و حتی برخلاف نمونه‏های دسته‏ی نخست با هم در توزیع تكمیلی هم نیستند؛ نمونه: زیاده (بیش از این) عرضی نیست؛ زیاد (خیلی) عرضی نیست.

زیاده خواهی: بیش از حق خود خواستن؛ زیادخواهی: بیشتر خواستن (البته این اصطلاح كاربرد ندارد.)

تفاوت معنایی این دو در دو واژه‏ی زیادگویی و زیاده‏گویی بیشتر محسوس است.

«زیاده» حالت تغییر یافته‌ی «زیادت» است كه یك واژه‌ی ساده به شمار می‌آید.

 

سؤال دهم - فریده و حمیده چند تكواژ است؟ اگر دو تكواژ به حساب آوریم مگر علامت تأنیث هم مشتق ساز است؟ چون آقای وحیدیان دو تكواژ به حساب می‌آورند.

پاسخ سؤال دهم:

اگر بگوییم «- ِ» (ه/ ـه) در این جا تكواژ مجزایی نیست، باید بلافاصله این را بپذیریم كه فریده و حمیده همان فرید و حمید ند؛ و چون واقعا این طور نیست، پس باید پاسخ عاقلانه‏ای داشته باشیم؛ و پاسخ عاقلانه هم فعلا ( تا پیدا شدن مفر بعدی ) این است كه بگوییم تكواژ «- ِ» (ه/ ـه) تنها در پایان اسم‌های خاص، به مفهوم تأنیث دلالت می‌كند؛ پس در این موارد خاص، این عنصر، یك تكواژ به شمار می‌آید و از آن‌جا كه واژه‌ی جدید می‌سازد، - ( به این دلیل كه نمی‏توان به فریده و حمیده، فرید و حمید گفت و بعد هم ادعا كرد كه این دو گونه‏های آزاد همند )- اشتقاقی هم هست.

 

سؤال یازدهم- علی‌اكبر، محمد حسن و واژه‌های شبیه به آن مركب است یا شبه ساده؟ چون در درس نوزدهم زبان فارسی 3 عمومی «كلمات دخیل در فارسی» كه قبلا به صورت مضاف و مضاف‌الیه (خاتم الانبیاء امیرالمؤمنین) و صفت و موصوف (قبه الخضرا ، سدره المنتهی) بوده‌اند. «شبه ساده» به حساب آورده است؟

 

پاسخ سؤال یازدهم:

 آن واژه‌ها (= خاتم الانبیاء، امیرالمؤمنین، قبه الخضرا، سدره المنتهی و...) به همان شكل از زبان عربی وام گرفته شده‌اند؛ در حالی كه ساخت اسم خاص مركب از دو اسم خاص ساده، از شیوه‌های واژه‌سازی در زبان فارسی است؟ پس «علی اكبر»، «علی‌رضا»، «محمدعلی» و ... اسم مركب به شمار می‌آیند.

ضمنا بد نیست از همین حالا پاسخ این پرسش احتمالی را هم بدهیم كه علی اكبر فقط علی اكبر است و نه علی ( ی )ِ اكبر و نه حتی در قاموس فارسی زبانان علی بزرگ‏تر در برابر علی كوچك‏تر؛ می‏فرمایید چرا؟ چرا ندارد؛ فارسی زبان‏ها – عموما نه بعضی خواص؛ چرا كه باز زبان خواص یعنی گونه‏ی خاص و گونه‏ی خاص هم دستور خاص می‏خواهد كه این نیست- امروزه نه به معنای این اسم می‏اندیشند و نه به وجه قیاسی آن. پس همین حالا جواب دادیم. نه؟ فردا نپرسید كه مگر علی اكبر، همان علی ( ی )ِ اكبر یعنی علی بزرگ‏تر نیست و... هلم جرا... به قول عرب‏ها!

 

 

¤ لینک |ساعت ۸:۱٢ ب.ظ غلامرضا عمرانی

پیام‌هاى دیگران



یکشنبه ٢۱ فروردین ،۱۳۸٤

 

 

 

سركار خانم سلمان پور

با تشكر از شما و سؤال‏های خوبتان، تا آن جا كه به عقل من می‏رسد، پاسخ سؤال‏های شما را این‏جا می‏دهم و اما…

این حرف‏ها حرف امروز من است. من امروز این قدر می‏دانم. فردا را كه دیده است؟ شاید فردا تمام حرف‏های امروزم را پس گرفتم. مگر نگفته‏اند حرف مرد یكی است؟

 

سؤال اول - «می‌بینمشان» چند واژه است؟ اگر یك واژه است مگر می‌تواند دو گروه اسمی و فعلی باشد؟

پاسخ سؤال اول:

 با اجازه‏ی بزرگ‏ترها، نمی‏خواهم ناگهان بپرم وسط مطلب.

بنا براین ابتدا به پاسخی كه به آقای آقایی داده‏ایم، مراجعه بفرمایید. بعد هم بقیه‏ی این مطلب را بخوانید.

دو واژه است؛ زیرا:

1- همیشه در زنجیره‌ی جانشینی، یك واژه جای‏گزین ضمیرهای پیوسته‌ی شخصی می‌شود؛ نمونه: می‌بینم آن‌ها را، می‌بینیم تو را و ...

2- هنوز هم امكان جابه‏جایی این ضمیر در جمله وجود دارد كه همین نشانه‌ی استقلال آن‌هاست؛ نمونه: پیدایش كردم- كه می‏شود: پیدا كردمش و ...

یادمان باشد كه یكی از شرایط یا ویژگی‏های كلمه را امكان جابه‏جایی آزاد آن در جمله گرفته‏اند.

سؤال دوم - «بزرگم» ، «معلمی» چند واژه است؟ اگر یك واژه به حساب آوریم مگر «م» یا «ی» به جای فعل هستم و هستی نمی‌باشد؟ در این صورت باید «م» و «ی» به تنهایی یك واژه حساب شود.

پاسخ سؤال دوم:

 به همان دلیل بالا دو واژه است.

          ـ  نمونه‌ی دلیل 1 : معلمی : كه می‏شود: معلم هستی، معلم بودی، معلم شدی و ...

        ـ  نمونه‌ی دلیل 2 : معلم كلاس سومی‌هایی، معلم شنایی و ... پس «ی» جزئی از واژه‌ی «معلمی» نیست و گرنه امكان جداشدنش از این واژه وجود نداشت؛ زیرا یكی دیگر از ویژگی‌های واژه آن است كه نمی‌توان اجزای دیگر كلام را میان عناصر سازنده‌ی واژه وارد كرد.

می‏توانیم تلقی سنتی‏مان را، مخصوصا در زبان فارسی، از واژه عوض كنیم. واژه آن است كه نتوان در آن شكاف ایجاد كرد و عنصر زبانی دیگری را در محل آن برش وارد كرد. شكل نوشتاری واژه گولمان نزند. این ویژگی را شاید همه‏ی زبان‏هایی كه حروفشان هنگام نوشتن به هم می‏چسبد، دارند. اگر این ویژگی را ملاك قرار دهیم، پس هر چند نشانه‏ای كه در نوشتن به هم بچسبند، باید یك واژه به حساب آیند و حال آن كه می‏دانید و می‏دانیم كه چنین نیست؛ مثلا خطش چند واژه است؟ خطنحسش چه طور؟ خطنحسكجش چه طور؟ و این زنجیره را همین طور اگر می‏توانید، ادامه بدهید. به قول مشهدی‏ها : نمتنیبخنیشنخنشیره، مسئول خواندنش ما نیستیم. باشد؟

امّا معلمی به معنای معلم‏بودن چه‏طور؟ این را دیگر، شما پاسخ بدهید. باشد؟

سؤال سوم -  «كتابم»، «دفترش» چند واژه است؟ به طور كل ضمائر متصل اضافی آیا تكواژ آزاد هستند یا تكواژ وابسته؟

پاسخ سؤال سوم:

 همان‌گونه كه توضیح داده شد، ضمیرهای پیوسته‌ی شخصی یك تكواژ و یك واژه به شمار می‌آیند. به طور كلی در زبان فارسی تكواژ نقش‌نمای اضافه و صفت، یعنی كسره ( =  -ِ ) و ضمیرهای پیوسته‌ی شخصی دو استثنا به شمار می‌آیند. از آن‌جا كه این تكواژها را یك واژه به حساب می‌آوریم، از این رو باید آن‌ها تكواژ آزاد به شمار آورد، امّا از آن‌جا كه استقلال آوایی ندارند؛ زیرا ضمیرهای پیوسته‌ی شخصی ( در زنجیره‏ی كلام، و باز هم تاكید می‏كنم در زنجیره‏ی كلام )  با مصوت آغاز می‌شوند و «-ِ » نیز فقط یك مصوت است، ( باز هم در زنجیره‏ی كلام، و باز هم تاكید می‏كنم در زنجیره‏ی كلام – دلیل این همه تاكید را بعدا خواهم گفت. ) - به همین دلیل این مصوت معمولا با آخرین صامت واژه ی قبلی تشكیل یك هجا می‌دهد – آزاد دانستن آن‌ها نیز با واقعیت سازگاری ندارد ( واقعیت در این جا یعنی واقعیت كاربردی ). از این رو به واقع باید این دو مورد را جزء استثنائات این دسته‌بندی – به شمار آورد؛ یعنی ما در زبان فارسی مجموعه‌ی تكواژها را با معیارهای مشخص به دو دسته‌ی آزاد و وابسته دسته‌بندی می‌كنیم، امّا این دو مورد استثنائا در این دسته‌بندی جا نمی‌گیرند و تنها كاری كه برای معرفی آن‏ها می‏ماند این است كه باید تنها ویژگی‌های این دو را توصیف كرد. با این حال اگر بخواهیم به هر قیمتی شده این استثنائات را نیز در این دو دسته جای دهیم، بهتر است طبق این قاعده كه هر واژه‌ی ساده‌ی یك تكواژ آزاد به شمار می‌آید، این دو را نیز تكواژ آزاد به شمار آوریم؛ یعنی ملاحظه فرمودید كه چگونه! نه؟ پس یك بار دیگر خلاصه‏ی مطلب را عرض می‏كنم:

واقعیت این است كه از راه‏های معمول تعریف واژه، واژه دانستن این‏ها میسر نشد. خودتان شاهد بودید كه ما چه قدر زحمت كشیدیم كه بشود؛ ولی خب، نشد. راه دیگری پیدا كنیم: می‏گوییم – یعنی قبلا گفته‏ایم - واژه‏ها تكواژ آزادند یا دست كم یك پایه‏شان تكواژی آزاد است – اگر غیر ساده باشند. ساده‏ها كه خودشان یك تكواژند و پایه‏شان خودشان-  با این حساب وقتی بالاتر گفتیم دیدمش دو واژه است، عالم و آدم قبول دارند كه یكی از این دو ( دیدم ) است. بعدی چه؟ پاسخ معلوم است. كارِ خوب هم سه واژه است: كار و خوب را به عنوان واژه از زمان حضرت آدم ( ع )  قبول داشته‏ایم. پیدا كنید واژه‏ی سوم را. به همین سادگی!

 

سؤال چهارم - «متمم قیدی» گروه اسمی یا قیدی یا حرف اضافه‌ای؟ به نظر می‌رسد جزء گروه قیدی است، زیرا در جایگاه قید قرار می‌گیرد.

پاسخ سؤال چهارم :

متمم قیدی به تنهایی گروه اسمی است، امّا به همراه حرف اضافه‌اش گروه قیدی به شمار می‌آید، نمونه:

این زمین را برای روز مبادا نگه داشتم.( برای روز مبادا = گروه قیدی است كه ساخته شده از حرف اضافه‏ی برای + گروه اسمیِ روز مبادا (در نقش متمم قیدی)

 به كجا می‌روی (به كجا  گروه قیدی است، كجا به تنهایی گروه اسمی است. فعلا این مطلب را تا همین جا داشته باشید تا بعدا در باره‏اش بیشتر گپ بزنیم)، ( هرگاه حرف اضافه از ابتدای متمم قیدی حذف شود، متمم قیدی به گروه قیدی تبدیل می‌شود، نمونه: كجا می‌روی؟ (كجا = گروه قیدی) به یك شرط:

یك توضیح كوچك:

این گونه گروه‏های اسمی – كه در دسته‏بندی آن‏ها را فقط گروه اسمی می‏نامیم- در حقیقت مشتركند میان گروه قیدی و گروه اسمی؛ یعنی می‏توان در پاسخ جمله‏ی بالا گفت: روز مبادا را كه دیده‏است؟ ( چون مفعول است، گروه اسمی است.) یا روز مبادا همین لنگه كفش كهنه هم به كار می‏آید. ( در این جا روز مبادا چرا توانسته قید واقع شود؟ چون گروه قیدی مشترك با گروه اسمی است و این ویژگی را دارد.

كجا هم همین ویژگی را دارد؛ یعنی در جمله‏ی ( كجا می‏روی؟ ) گروه قیدی است و در جمله‏ی ( كجا را بیشتر می‏پسندی)، مفعول و در نتیجه گروه اسمی است؛ امّا واژه‏ای متل اتوبوس ، فرضا، چنین نیست.

 

سؤال پنجم-  «نوعی» در جمله «ورزش نوعی ریاضت است.» چیست؟ آیا می‌توان ممیّز به حساب آورد؟

پاسخ سؤال پنجم:

 چرا ممیز؟ مطمئنا نمی‌تواند ممیّز باشد، زیرا ممیّز یك «واحد» است كه بعد از صفت شمارشی و قبل از اسم شمارش شده می‌آید؛ دو سیر نبات.

 و شكی نیست كه در جمله‌ای مانند «ورزش نوعی ریاضت است»، كه قابل تبدیل است به «ورزش یك نوع ریاضت است» ، منظور ما این نیست كه «ورزش یك نوع ریاضت است» است و مثلا دو نوع یا سه نوع ریاضت نیست، در حالی كه وقتی می‌گوییم «یك متر پارچه می‌خواهم»، دقیقا منظور ما این است كه، یك متر پارچه  « و نه دو متر یا سه متر .... »

اصلا خیالتان را از آن بابت راحت كنم كه امروزه ( ی) در پایان اسم‏ها دیگر در تقابل با دو و سه وn    نیست؛ یعنی اصلا معنای یك نمی‏دهد، - بگذریم از این كه زمانی چنان معنایی داشته است- ؛ یعنی دیگر كسی به قصابی مراجعه نمی‏كند كه كیلویی گوشت = یك كیلو گوشت بخرد ( حالا شما چرا قیمتش را به رخمان می‏كشید ؟ ) و فروشنده هم از كیلویی معنای یك كیلو را درك نمی‏كند. ( تازه اگر او چنین گفته باشد.)

از طرفی توجه به مكان «تكیه» نیز در این‌جا راه گشاست: هنگامی كه صفت شمارشی همراه با ممیز می‌آید، بر روی صفت شمارشی تكیه می‌شود؛ نمونه: «سیزده متر پارچه می‌خواهم» امّا در جمله‌ی «ورزش یك نوع ریاضت است»، روی «یك» تكیه واقع نمی‌شود.

( داخل پرانتز – فقط خانم سلمان‏پور بخواند؛ از آن‏جا كه می‏دانم فردا ایشان نوعی را با تكیه می‏خوانند و می‏گویند این هم استثنا، همین الآن پاسخ ایشان را بدهم كه اگر كسی گفت ورزش نوعی ریاضت است = با تكیه بر هجای نخست نوعی، مثل این است كه كسی بگوید كره‏ی زمین از ارتفاع زیاد سبز است و دیگری بگوید: سبز نیست، با تكیه بر سبز؛ یعنی فقط سبز نیست، رنگ‏های دیگر هم دارد؛ هم چنان كه از تكیه بر هجای نخست نوعی، چنین مستفاد می‏شود كه ریاضت فقط ورزش نیست، چیزهای دیگر هم هست.)

خب، بالاخره تكلیف نوع چه شد؟ از اول هم روشن بود؛ یعنی «نوعی/یك نوع = گونه‌ای/(یك گونه)»- نه فقط نوع- همانند «هر نوع»، «همه نوع»، «هیچ نوع»، «هر گونه»، «این گونه»، «آن گونه» و ... صفت پیشین (صفت مبهم) به شمار می‌آید.

 البته «نوع» و «گونه» می‌توانند به عنوان «ممیّز» نیز به كار روند، امّا این در حالتی است كه مثل بقیه‏ی كاربردهای ممیز، به همراه دیگر صفت‌های شمارشی (دو، سه، چهار ...) یا «چند» یا «یك»- در حالتی كه همراه با تكیه ادا می‌شود (و واقعا هدف از آمدن آن ذكر تعداد باشد)- بیایند؛ نمونه : در این جنگل صد و بیست نوع خزنده یافت شده است. در این دریاچه تنها یك نوع صدف وجود دارد. در این بند چند نوع جمله به‏كار رفته است.

سؤال ششم-  در جمله شما برای معلم خود پیام را بنویسید؟ جمله 3 جزئی است یا 4 جزئی؟ «معلم» متمم برای «پیام» است یا برای فعل «نوشتن» ؟ به نظر می‌رسد جمله سه جزئی است و «معلم» متمم برای «پیام» است. چون «پیام» دو جانبه است نه محل نوشتن.

پاسخ سؤال ششم:

 كاملا درست است. «نوشتن» جزء فعل‌هایی نیست كه غالبا یا در همه‏ی كاركردهایش با‌حرف اضافه‌ی «برای» همراه باشد؛ پس «برای» حرف اضافه‏ی اختصاصی «نوشتن» نیست. امّا «پیام» جزء اسم‌هایی است كه می‌تواند به كمك حرف اضافه‌ی «برای» متمم بگیرد؛ نمونه: پیامی برای جوانان، پیام رئیس جمهور به مردم.

البته یك تلقی كاملا عربی از این فعل وجود دارد هنگامی كه آن را معادل مكاتبه می‏دانند و چون مكاتبه دوسویه است و در فارسی هم با حرف اضافه‏ی ( با ) آمده، این تصور ایجاد شده كه باید نوشتن را به پیروی از آن، با حرف اضافه‏ی اجباری آورد. حالا ( با ) نشد، ( به ).

سؤال هفتم-  «اصوات» جزء گروه اسمی است یا قیدی؟ مثلا «حیف از عمر تلف شده» گروه اسمی است یا قیدی؟

پاسخ سؤال هفتم:

 اگر منظورتان از «صوت»، جمله است، خب صوت نوعی استثنایی از جمله است و اصلا در این حالتی كه شما به كار برده‏اید،گروه نیست. یعنی واحدی بالاتر از گروه است. اگر گفتید واحد بالاتر از گروه چیست. چرا حیف را صوت نامیدید؟ می‏دانم كه بسیاری از دستورها همین را نوشته‏اند ولی واقعیت آن است كه صوت تعریف دیگری دارد كه به كمك آن تعریف، ماهیت آن را درك می‏كنیم و دیگر واژه‏ای مثل حیف را جزو صوت‏ها به حساب نمی‏آوریم. مگر تعریف صوت را این طور نیاورده‏ایم؟

صوت واژه‏ای است كه مانند دیگر واژه‏های زبان كاربرد ندارد؛ یعنی نمی‏تواند مفعول و نهاد و متمم و ... قرار گیرد و تنها از موقعیت و نحوه‏ی بیان و قرینه می‏شود به مفهوم آن پی برد. صوت‏ها در موقعیت‏های مختلف عاطفی به كار می‏روند: به، اه، وای ... در برخی موارد یك گروه اسمی به عنوان متمم صوت عمل می‌كند مانند گروه اسمی: دست تو در جمله‏ی آه از دست تو. می‏دانید كه آه یك جمله است، چه ازدست تو هم‏راهش بیاید چه نیاید. حیف هم- با آن كه صوت نیست- یك جمله است؛ جمله‏ی یك جزیی استثنایی از نوع بی فعل و این جا هم  «عمر تلف شده» یك گروه اسمی است كه به عنوان متمم اسم ( حیف ) آمده و البته می‏دانید كه این‏جا حیف به تنهایی یا با این متممش-  چون كار یك جمله را انجام می‏دهد- یك جمله است از همان نوع كه گفتم. در مثال شما حیف از عمر تلف شده ( حیف در اصل اسم است و عمر تلف شده  متمم آن. سری هم به مبحث  جمله‌های استثنایی بزنید.) ß حیف از عمر تلف شده ( حیف ß شبه جمله ، تلف شده ß متمم شبه جمله ، جمله ß جمله‌ی استثنایی)

سؤال هشتم-  «ان» در گیلان ، پائیزان، شادان، كوهان ... چه نوع تكواژی است؟ آیا وند اشتقاقی است یا صرفی؟ به عبارت دیگر این كلمات مشتق هستند یا ساده؟ به نظر می‌رسد پس‏وندهای زمانی و مكانی وند اشتقاقی نباشند و واژه ساده می‌باشد.

پاسخ سؤال هشتم:

 اصل مهم در تشخیص این نوع تكواژها و واژه‏ها حفظ استقلال دستوری تكواژها در ذهن اهل زبان است. امروز هیچ ایرانی‌ای «گیلان» را متشكل از «گیل» و «ان» و «كوهان» را تشكیل شده از «كوه» و «ان» نمی‌پندارد؛ پس بهتر است این واژه‌ها را ساده فرض كنیم. امّا هنوز هر ایرانی «پائیزان» و «بهاران» را متشكل از «پائیز» و «بهار» و «ان» می‌داند و «شادان» را واژه‌ای در نظر می‌گیرد كه از افزودن پس‏وند «ان» - كه در این‌جا نقش تأكید بر معنا را دارد- به واژه‌ی «شاد» حاصل شده است؛ پس در این دو مورد «ان» را باید پس‏وند در نظر گرفت و واژه‌ها را مشتق.

چرا اصرار داریم كه تمام مباحث زبان را تحت عنوان چند فرمول خشك دایمی تغییرناپذیر دسته‏بندی كنیم؟ هر واژه‏ای ممكن است در عین اشتراك مقوله‏ای یا كاربردی با واژه‏های دیگر، راه خود را از آن‏ها جدا كند و به سرنوشت دیگری دچار شود. در این صورت توصیفی یا تعریفی دیگر می‏طلبد.