واحدهای زبان

 به نام خدا

واحد های زبان به ترتیب از کوچک به بزرگ عبارتند از : «  واج ، تکواژ ،واژه، گروه، جمله، جمله ی مستقل »

جمله مستقل:

 بزرگترین واحد زبانی است که از واحد های کوچکتر ساخته شده است

جمله مستقل 2 نوع است  :

1) جمله مستقل ساده که دارای یک فعل است  :  « تنها آرزوی من دیدن او بود»

2)جمله مستقل مرکب جمه ای است که دست کم یک وابسته دارد: « تنها آرزوی من دیدن کسی بود که عاشقش شده بودم»

پیوند وابسته ساز: که ، تا، چون، اگر ، زیرا ، برای اینکه ، به طوری که ، یرا که، هنگامی که و ............

نکته: اگر پیوند های « اما، ولی، و یا» بین دو جمله بیایند جمله مرکب ساخته نمی شود چون این پیوند ها هم پایه ساز هسنتند

جمله چیست؟

جمله سخنی است که بتوان آن را به 2بخش نهاد و گزاره تقسیم کرد .

پس از جمله مستقل بزرگترین واحد زبان جمله است

یاد آوری : میدانیم که نهاد نیز 2 گونه دارد : نهاد جدا  و  نهاد پیوسته (که همان شناسه است)

نکته : کلیه ی فعل های ماضی نه جز ماضی التزامی در سوم شخص مفرد شناسه ندارد و نمود آواییندارد اما در شمارش تکواژ هایک تکواژ  به حساب میاید مانند «عاشق شد 3تکواژ و 2 واژه »

جمله از چه واحد هایی تشکیل میشود؟

جمله از یک یا چند گروه ساخته می شود

سه گروه  «  فعلی ، اسمی، قیدی » جمله را می سازند از میان این گروه ها گروه قیدی را میتوان حذف کرد زیرا فعل نیازی به آنها ندارد

گروه چیست؟

پس از جمله « گروه» بزرگترین واحد زبان است که از یک یا چند واژه ساخته می شود و در ساختان جمله به کار میرود    مثل :مجید – لباس مجید—  دکمه ی لباس مجید

هر گروه از یک هسته تشکیل می شودو می تواند تعدادی وابسته داشته باشد

هسته ی گروه اسمی ، اسم  و هسته ی گروه فعلی ، بن فعل  و هسته گروه قیدی قید یا اسم است

 

واژه چیست؟

واژه یکی از واحد های زبان است که از یک یاچند تکواژ ساخته می شود و در ساختمان واحد بزرگتر یعنی گروه  به کار میرود

مثل: از ، در ، که ،نقش نمای اضافه ، نقش نمای مفعولی و.......... نیز واژه اند

واژه ممکن است یک تکواژ (جزء ) باشد   مثل: « من ، عشق »  یابیش از یک تکواژ باشد مثل  « مهر بان،  دانش آموز ان »

تکواژ چیست؟

تکواژ یکی از واحد های زبان است که از یک یا چند واج ساخته می شود .

تکواژ خود بر دو نوع است :

1)  تکواژ آزاد : معتا و کاربرد مستقل دارد – مثل : گوسفند ، خر  ......

2) تکواژ وابسته:تکواژ گاهی نیز معنای کاربردی مستقلی ندارد و در ساختمان واژه های دیگر به کار میرود ک آن را تکواژ وابسته می نامند   مثل : « بان ، گار ، مند» در واژه های « مهربان ، پرهیزگار، هنرمند»

نکته : کلیه ی « وند» ها (پیشوند ، پسوند ، میانوند ) تکواژ وابسته هستند 

فعل مستقبل ( آینده) :
ساختار : بن مضارع فعل  کمکی « خواستن » (خواه) + شناسه + بن ماضی
مثال : خواهم رفت / خواهی رفت / خواهد رفت / ...............

فعل امر :برای ساختن فعل امر در شعر ونثر کهن ، علاوه بر شیوه معمولی امروز ( ب + بن مضارع ) از روش زیر نیز استفاده می شده است :
می کوش ( بکوش) به هر ورق که خوانی          تا معنی آن تمام دانی
اگر چه غنچه فرو بستگی است کار جهان             توهمچو باد بهاری گره گشا  می باش ( باش )


فعل نهی :
فعل امر در گذشته با تکواژ « م » منفی م شده :
هماوردت آمد مشو ( نشو ) باز جای

فعل دعایی
در نثر قدیم برای دعا فعل خاصی وجود داشته است :  بن مضارع + آ + شناسه
 مثال  : که رستم منم کم مماناد نام         نشیناد بر ماتمم پور سام


گذرا، ناگذر ، دووجهی

فعل ممکن است گذرا یا ناگذر باشد:

1)     ناگذر : نیازی به مفعول ، متمم یا مسند ندارد


2)     گذرا  :  فعل گذرا به 5 بخش تقسیم می شود:

الف) گذرا به مفعول :  در افعالی مثل « دیدن ، دانستن ، خوردن ، دواندن و .....»   مثل : مجید دوستش را دید

ب‌)   گذرا به متمم :  درافعالی مثل « چسبیدن (به) ، جنگیدن ( با)، رنجیدن(از) ، نازیدن(به)، ترسیدن (از) ، برخوردن (به) ، گنجیدن ( در) و........»             مثل : مجید به  عشقش می نازد

ت‌)   گذرا به مفعول و متمم : « بخشیدن ، فرستادن ، گفتن ، شنیدن ، خریدن ، فروختن، دادن، گرفتن ، کاستن، افزودن »  مثل :   من  نامه  (مفعول) را  به  دوستم (متمم) دادم

ث‌)   گذرا به مسند : « بودن ، شدن، و.....»  مثال :   مجید عاشق  (مسند)  شد

ج‌)    گذرا به مسند و مفعول : « کردن (نمودن ، ساختن ) گردانیدن و....»  مثال : باران هوا را سرد گردانید

افعال دووجهی :
افعالی هستند که هم نا کذر به کا ر می روند هم نا گذرا . برخی از مصادر این افعال عبارتند از « شکستن ، پختن ، ریختن ، گداختن ، بریدن ، گسستن و ......»
مثال : غذا پخت (فعل نا گذر)      مادر غذا را پخت ( فعل گذرا به مفعول)

نکته : برخی از افعال ناگذر را می توان با افزودن تکواژ « ان» گذرا ساخت . «ان » را تکواژ گذرا ساز است
این تکواژ به بن مضارع برخی از فعل های ناگذر اضافه شده و آنها را گذرا می کند
مثل: کبو تر پرید « فعل ناگذر»       کبوتر را پراند(پرانید) « فعل گذرا به مفعول»

نکته :  این تکواژ ( ان) به فعل های گذرا به متمم اضافه شده و آنها به فعل های گذرا به مفعول و متمم تبدیل میکند:
علی از شب ترسید (گذرا به متمم)        مجید علی را از شب ترسانید(گذرا به مفعول و متمم)

نکته: این تکواژ ( ان) به فعل های گذرا به مفعول اضافه شده و آنها به فعل های گذرا به مفعول و متمم تبدیل میکند:
علی لباس را پوشید ( گذرا به مفعول)    علی لباس را به کودک پوشانید (گذرا به مفعول و متمم)
 

ساختمان فعل :
فعل از نظر ساختمان به  سه نوع تقسیم می شود :
1)    فعل ساده : آن است که بن مضارع آن فقط یک جزء مستقل ( تکواژ) باشد . مثال : آمد ، نشست ، گرفت

2) فعل پیشوندی : اگر به اول فعل ساده ، تکواژ های (وند) « بر، در ، باز، فرو، وا ، و.....» افزوده شود فعل ساده به فعل پیشوندی تبدیل خواهد شد .  مثال : رفت ( ساده) + وند(وا ، در) = در رفت ، وارفت( پیشوندی)
مثال های دیگر:  ( در غلتیدن، فروغلتیدن/ بر آوردن، باز آوردن/ برگشتن ، باز گشتن/ و.......)
نکته: گاهی این پیشوند معنای تازه ای به فعل نمی دهد مثل « شمردن ، برشمردن» یا « افراشتن ، برافراشتن»

3 ) فعل مرکب :
هرگاه یک یا چند تکواژ مستقل را به اول فعل ساده یا پیشوندی بیفزاییم ، فعل مرکب ساخته میشود
مثال :     کرد ------- صرف نظر کرد
مثال های دیگر : روی دادن ، قرض گرفتن ، ایمان آوردن ، اعلام کردن ، فرود آمدن و ......
راه تشخیص فعل مرکب از ساده :
الف) گسترش پذیری : جزء آغازین فعل مرکب قابل گسترش نیست ؛ یعنی نمی توان به آخر آن« ی» نکره یا « نشانه جمع» یا « صفت » یا « تر»  اضافه کرد
ب) نقش پذیری : جزء آغازین فعل مرکب هرگز نقش نحوی ( مفعول ، مسند ، متمم، قید و ...) نمی پذیرد .
مثال  : من این موضوع را به هممه اعلام کردم  . ( تعلام کردم فعل مرکب)
الف) نمی توان گفت : اعلامی کردم ، اعلام ها کردم ، اعلام زیاد کردم، اعلام تر کردم، درواقع نمی توا آن را گسترش داد
ب) واژه ی اعلام هیچ نقش نحوی نگرفته است , یعنی نه مفعول است نه مسند نه متمم و.......
نکته: نوع دیگری از فعل های مرکب عبارت های کنایی هستند در این گونه فعل ها تمامی اچزا روی همه یک مفهوم فعلی واد را دارند  . مانند : او از خواسته هایش چشم پوشید ( کنایه از صرف نظر کردن )
نکته : ساختمان فعل را در جمله هایی که به کار می روند باید تشخیص داد . به مثال زیر توجه کنید :
مجید قایم شهر را دوست دارد    ( دوست دارد فعل مرکب است)
مجید در قایم شهر دوست دارد    (دارد فعل ساده است)

انواع جمله ساده :

 الف) جمله های دوجزئی( نهاد + فعل)
این جمله از نهاد و فعل تشکیل می شود . مثال : کودک(نهاد) خوابید(گزاره)

ب)جمله های سه جزئی و چهار جزئی :
در بخش فعل های گذرا در مورد این افعال توضیح داده شد و اینجا تنها نام میبریم:
 سه جزئی با مفعول ، سه جزئی بامتمم،  سه جزئی بامسند
چهار جزئی بامفعول و متمم، چهار جزئی بامفعول و مسند، چهار جزئی با متمم و مسند


جمله های استثنایی (بی فعل):
در این درس دو نوع جمله استثنایی می بینید . گزاره ی این دو جمله بدون فعل می آید, از این رو آنها را جمله های بی فعل می نامند
 
الف) جمله های دوجزئی بدون فعل : (نهاد + گزاره)
 مثال   :  عیدتان مبارک    یا    مرحمت شما زیاد     یا    دمت گرم   یا   شب خوش
 
ب) جمله های سه جزئی بی فعل:
زندگی یعنی عشق
کار یعنی خلاقیت
 در اینجا واژه ی « یعنی » کار فعل را انجام میدهد بنا بر این در این گونه  جمله ها واژه ی « یعنی» را معادل فعل «است» می باشد


انواع حذف :

1) حذف به قرینه ی لفظی :
از خانه بیرون آمدم او را دیدم.
در این عبارت نهاد ذکر نشده اما خواننده یا شنونده از روی شناسه « - م» در پایان فعل پی می برد که نهاد جمله « من » است . در این عبارت حذف به قرینه ی لفظی است.

2) حذف به قرینه ی معنوی :
این روز ها گوشش ------ خوب نمی شنود ( صدا ها را)
در این جمله مفعول به قرینه ی معنوی حذف شده است . وخواننده یا شنونده از مفهوم کلی جمله به قسمت حذف شده پی می برد در این جمله حذف به قرینه ی معنوی است.


3)    حذف به قرینه ی حضوری :
 سرد است (هوا)
گفته بودم کتاب را همراه بیاورید (به شما)
گاهی یک جمله در جمله های مرکب به قرینه حضوری حذف می شوند
رفته بودم که او را ببینم اما نتوانستم ( اورا ببینم)


معلوم و مجهول:
ساختار  :   صفت مفعولی + اشکال مختلف افعال کمکی « شدن» یا « گشتن» + شناسه
 فعل گذرا به مفعول را اگر معلوم باشد به نهاد نسبت می دهیم و اگر مجهول باشد به نهادی که قبلا مفعول بوده است نسبت می دهیم
علی   غذا را   خورد (فعل معلوم)
غذا  خورده شد  (فعل مجهول)
افعال مجهول امروزه با کمک فعل « شدن»در گذشته با فعل های دیگر نیز ساخته می شده است
الف ) با مصدر« آمدن» : گفته آمده است .
ب) با مصدر « گشتن» : ده تن بر دست سمک کشته گشتند .


 
 


  


   


 


 


 به نام خدا

واحد های زبان به ترتیب از کوچک به بزرگ عبارتند از : «  واج ، تکواژ ،واژه، گروه، جمله، جمله ی مستقل »

جمله مستقل:
 بزرگترین واحد زبانی است که از واحد های کوچکتر ساخته شده است
جمله مستقل 2 نوع است  :
1) جمله مستقل ساده که دارای یک فعل است  :  « تنها آرزوی من دیدن او بود»
2)جمله مستقل مرکب جمه ای است که دست کم یک وابسته دارد: « تنها آرزوی من دیدن کسی بود که عاشقش شده بودم»

پیوند وابسته ساز: که ، تا، چون، اگر ، زیرا ، برای اینکه ، به طوری که ، یرا که، هنگامی که و ............
نکته: اگر پیوند های « اما، ولی، و یا» بین دو جمله بیایند جمله مرکب ساخته نمی شود چون این پیوند ها هم پایه ساز هسنتند

جمله چیست؟
جمله سخنی است که بتوان آن را به 2بخش نهاد و گزاره تقسیم کرد .
پس از جمله مستقل بزرگترین واحد زبان جمله است
یاد آوری : میدانیم که نهاد نیز 2 گونه دارد : نهاد جدا  و  نهاد پیوسته (که همان شناسه است)
نکته : کلیه ی فعل های ماضی نه جز ماضی التزامی در سوم شخص مفرد شناسه ندارد و نمود آواییندارد اما در شمارش تکواژ هایک تکواژ  به حساب میاید مانند «عاشق شد 3تکواژ و 2 واژه »

جمله از چه واحد هایی تشکیل میشود؟

جمله از یک یا چند گروه ساخته می شود
سه گروه  «  فعلی ، اسمی، قیدی » جمله را می سازند از میان این گروه ها گروه قیدی را میتوان حذف کرد زیرا فعل نیازی به آنها ندارد

گروه چیست؟
پس از جمله « گروه» بزرگترین واحد زبان است که از یک یا چند واژه ساخته می شود و در ساختان جمله به کار میرود    مثل :مجید – لباس مجید—  دکمه ی لباس مجید
هر گروه از یک هسته تشکیل می شودو می تواند تعدادی وابسته داشته باشد
هسته ی گروه اسمی ، اسم  و هسته ی گروه فعلی ، بن فعل  و هسته گروه قیدی قید یا اسم است
 
واژه چیست؟
واژه یکی از واحد های زبان است که از یک یاچند تکواژ ساخته می شود و در ساختمان واحد بزرگتر یعنی گروه  به کار میرود
مثل: از ، در ، که ،نقش نمای اضافه ، نقش نمای مفعولی و.......... نیز واژه اند
واژه ممکن است یک تکواژ (جزء ) باشد   مثل: « من ، عشق »  یابیش از یک تکواژ باشد مثل  « مهر بان،  دانش آموز ان »

تکواژ چیست؟
تکواژ یکی از واحد های زبان است که از یک یا چند واج ساخته می شود .
تکواژ خود بر دو نوع است :
1)  تکواژ آزاد : معتا و کاربرد مستقل دارد – مثل : گوسفند ، خر  ......
2) تکواژ وابسته:تکواژ گاهی نیز معنای کاربردی مستقلی ندارد و در ساختمان واژه های دیگر به کار میرود ک آن را تکواژ وابسته می نامند   مثل : « بان ، گار ، مند» در واژه های « مهربان ، پرهیزگار، هنرمند»
نکته : کلیه ی « وند» ها (پیشوند ، پسوند ، میانوند ) تکواژ وابسته هستند 

 


واج چیست؟
واج کوچکترین واحد صوتی زبان است که معنا ندارد اما تفاوت در معنا ایجاد می کند . واج اگر چه فاقد معنا است ، در واحد  بزرگتر یعنی تکواژ به کار می رود

حالا جمله زیر را بررسی می کنیم

                      عاشقی دردی بود که به خاطر آن مهربان شد

تکواژ  :      عاشق  ی    درد   ی    بود  #   که    به    خاطر ---   آن    مهر   بان   شد  #      15  تکواژ
واژه    :       عاشقی    دردی    بود  که   به  خاطر ---   آن    مهربان   شد    10 واژه
گروه   :      عاشقی دردی بود       به خاطر آن مهربان شد
جمله    :      عاشقی دردی بود     به خاطر آن مهربان شد                              2جمله
جمله ی مستقل:    عاشقی دردی بود که به خاطر آن مهربان شد


اجزای جمله 
گروه های سازنده ی جمله به 2 صورت در پی هم قرار میگیرند :
الف) شیوه ی عادی :کاربرد این شیوه در نوشته های « خبری ، اداری ، آموزشی» به روش زیر معمول است:
نهاد همه ی جمله ها در ابتدای جمله می اید.
فعل همه جمله ها درپایان جمله می آید.
ترتیب سایر جمله ها نیز به این صورت است :
1) نهاد + مفعول +  فعل 
 مجید  او  را دوست دارد
2) نهاد + مسند +  فعل
 من  خوشحال  بودم
3) نهاد + متمم + فعل
من  با  او  دوست شدم
4) نها + مفعول + متمم + فعل
مادر بچه را از عشق ترساند
5) نهاد + مفعول + مسند + فعل
    او فرزندش  را  مجید   نامید
    توجه :     گروه های قیدی در جمله جای خاصی ندارند  بلکه بر حسب موقعیت یا ضرورت یا تاکید و برجسته نمایی پیش یا پس از نهاد می آیند

 ب) شیوه ی بلاغی : 
در این شیوه اجزای کلام بر حسب تشخیس نویسنده و برای تاثیر بیشر سخن جابه جا می شوند  بدیهی است که این جابه جایی ، با مجوز های دستوری انجام می پذیردو تشخیص نقش آنها به 2 طریق صورت میگیرد:
1) به کمک نقش نما:
اجزای جمله می توانند با نقش نمای خود جابه جا شوند:
با دوست از هر دری سخن گفتیم
از هر دری با دوست سخن گفتیم
2) از طریق معنا :
به دو جمله زیر توجه کنید:
الف) زیبا ترین چیز نگاه پر از عشق تو بود
ب)  نگاه پر از عشق تو زیبا ترین چیز بود
از نظر معنا بین این این دو جمله هیج تفاوتی وجود ندارد اما فضای عاطفی هر یک از آنها ، در موقعیت مناسب ، باعث برگزیدن یکی از آن دو می شود
 
 

   


 
   


 


 
 به نام خدا
میدانیم که ابلاق و انتقال پیام از ذهنی به ذهن دیگر ، توسط زبان صورت میگیرد . کوچکترین واحد زبان « واج» وبزرگتزرین واحد آن « جمله »است
واج ها با هم ترکیب شده واز ترکیب آنها«  تکواژ » و«  واژه »  ساخته می شود.
قاعده ی واجی
واج هایی  که واجگاه  مشترک یا نزدیک به هم دارند، معمولا نمی توانند بی فاصله در کنار هم قرار بگیرند  این قاعده را « قاعده ی واجی » می گویند مانند:   پژش، سچد، ژزف
قواعد همنشینی
قواعدی ک به ما کمک میکنند تا بتوانیم از ترکیب تکواژها یا واژه های  نامناسب ،گروه های اسمی ، قیدی و فعلی مناسبی تولید کنیم به « قواعد همنشینی » معروفند
هیچ زبانی از کلیه ی امکانات همنشینی واژه ها و تکواژ هایش استفاده نمی کند و ترکیب های بالقوه ای امروزه کاربرد ندارد ، جزو« ذخیره های زبان »
 هستند
قواعد معنایی
قواعدی جمله را از نظر معنایی بررسی میکند و در صورتی اجازه ی تولید میدهد که از دیدگاه معنایی نیز درست باشد« قواعد معنایی » می گویند
مانند  :
 « به عشق مجید را تو وبلاگ این ساخت  »  که بر خلاف قواعد معنایی است اماجمله ی « مجید به عشق تو این وبلاگ را ساخت » از هر جهت کاملا درست است
قواعد کاربردی
گر کسی از ما بپرسد « چرا عاشق شدی   » وما درپاسخ بگوییم : « چه باد خوبی می آید   » آیا چنین کاربردی درست است؟ (البته این جواب رو میشه به آدمی فزول داد)
این جواب درست نیستزیرا براساس   شم  زبانی میدانیم که به کار بردن این جمله های دستور مند ؛ در چنین موقعیتی همان اندازه نادرست است.
قواعدی که به ما کمک میکنند که هر جمله را در جایگاه خودش به کار ببریم  « قواعد همنشینی » نامیده میشوند
قواعد نحوی:
گروه ها نیز پس از انکه بر حسب قواعد همنشینی تولید می شوند ، بر اساس « قواعد نحوی» در کنار هم قرار میگیرند تا جمل بسازند
مثلا  جمله ی   « مجید عشق خود را در خواب دید  » کاملا درست است اما جمله ی « مجید عشق مجید را در خواب دید » یا « خود عشق خود را در خواب دید  » کاملا غلط است . زیرا در زبان فارسی نمی توان 2ضمیر یکسان و هم مرجع را با دو نقش متفاوت در یک جمله قرارداد